غزل شمارهٔ 119
Toggle stanza 1هر دم ز نشاطم دل آزاد بجنبد
11
هر دم ز نشاطم دل آزاد بجنبد
تا کیست درین پرده که بی باد بجنبد؟
22
بر هم زدن کار من آسان تر از آنست
کز باد سحر طره شمشاد بجنبد
33
خواهم ز تو آزردگی غیر و چو بینم
عرق حسد خاطر ناشاد بجنبد
44
مردم به دم و داغم از آن صید که در دام
لختی پی مشغولی صیاد بجنبد
55
هان شیخ پریخوان می گلگون به قدح ریز
تا در نظرت بال پریزاد بجنبد
66
برقی به فشار آرم و ابری به تراوش
زان دشنه که اندر کف جلاد بجنبد
77
از رشک به خون غلتم و از ذوق برقصم
زان تیشه که در پنجه فرهاد بجنبد
88
ای آن که در اصلاح تو هرگز ندهد سود
چون طبع کجت را رگ بیداد بجنبد
99
هر پویه که گرد دل آگاه بگردد
هر چاره که در خاطر استاد بجنبد
1010
وصل تو به نیروی دعانیست ازین بعد
خون باد زبانی که به اوراد بجنبد
1111
غالب قلمت پرده گشای دم عیسی ست
چون بر روش طرز خداداد بجنبد
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

