صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رینلڈ اے نکلسن
  2. »مثنوی معنوی

تراجم

رینلڈ اے نکلسن کے تراجم میں رومی کی کتاب مثنوی معنوی

یہ صفحہ صرف رینلڈ اے نکلسن کے دستیاب تراجم والی نظمیں دکھاتا ہے۔

957نظمیں

تراجم والی نظمیں

رینلڈ اے نکلسن کے تراجم میں رومی کی کتاب مثنوی معنوی

  1. زندہ رود
  2. »رینلڈ اے نکلسن
  3. »مثنوی معنوی

بخش 8–پاک کردن آب همه پلیدیها را و باز پاک کردن خدای تعالی آب را از پلیدی لاجرم قدوس آمد حق تعالی

How the water cleanses all impurities and then is cleansed of impurity by God most High. Verily, God most High is exceeding holy.

رومی » مثنوی معنوی » بخش 8 - پاک کردن آب همه پلیدیها را و باز پاک کردن خدای تعالی آب را از پلیدی لاجرم قدوس آمد حق تعالی

Enآڈیو

بخش 9–استعانت آب از حق جل جلاله بعد از تیره شدن

How the water, after becoming turbid, entreats God Almighty to succour it.

رومی » مثنوی معنوی » بخش 9 - استعانت آب از حق جل جلاله بعد از تیره شدن

Enآڈیو

بخش 10–گواهی فعل و قول بیرونی بر ضمیر و نور اندرونی

The testimony of external acts and words to the hidden mind and the inner light.

رومی » مثنوی معنوی » بخش 10 - گواهی فعل و قول بیرونی بر ضمیر و نور اندرونی

Enآڈیو

بخش 11–در بیان آنک نور خود از اندرون شخص منوّر بی‌آنک فعلی و قولی بیان کند گواهی دهد بر نور وی؛ در بیان آنک آن‌ نور خود را از اندرون سرّ عارف ظاهر کند بر خلقان بی‌فعل عارف و بی‌قول عارف افزون از آنک به قول و فعل او ظاهر شود، چنانک آفتاب بلند شود بانگ خروس و اعلام مؤذن و علامات دیگر حاجت نیاید

Explaining that the light itself from within the illumined person bears witness to his light, without any act or word declaring it.

رومی » مثنوی معنوی » بخش 11 - در بیان آنک نور خود از اندرون شخص منوّر بی‌آنک فعلی و قولی بیان کند گواهی دهد بر نور وی؛ در بیان آنک آن‌ نور خود را از اندرون سرّ عارف ظاهر کند بر خلقان بی‌فعل عارف و بی‌قول عارف افزون از آنک به قول و فعل او ظاهر شود، چنانک آفتاب بلند شود بانگ خروس و اعلام مؤذن و علامات دیگر حاجت نیاید

Enآڈیو

بخش 12–عرضه کردن مصطفی علیه‌السلام شهادت را بر مهمان خویش

How Mustafá, on whom be peace, offered the Testimony (profession of the Faith) to his guest.

رومی » مثنوی معنوی » بخش 12 - عرضه کردن مصطفی علیه‌السلام شهادت را بر مهمان خویش

En

بخش 13–بیان آنک نور که غذای جانست غذای جسم اولیا می‌شود تا او هم یار می‌شود روح را کی اسلم شیطانی علی یدی

Explaining that the Light which is the food of the spirit becomes the food of the saint's body, so that it (his body) also becomes friendly with the spirit (according to the saying of the Prophet), “My satan hath accepted Islam at my hands.”

رومی » مثنوی معنوی » بخش 13 - بیان آنک نور که غذای جانست غذای جسم اولیا می‌شود تا او هم یار می‌شود روح را کی اسلم شیطانی علی یدی

En

بخش 14–انکار اهل تن غذای روح را و لرزیدن ایشان بر غذای خسیس

How the corporealists ignore the food of the spirit and tremble with anxiety for the vile food.

رومی » مثنوی معنوی » بخش 14 - انکار اهل تن غذای روح را و لرزیدن ایشان بر غذای خسیس

En

بخش 15–مناجات

رومی » مثنوی معنوی » بخش 15 - مناجات

En

بخش 16–تمثیل لوح محفوظ و ادراک عقل هر کسی از آن لوح آنک امر و قسمت و مقدور هر روزهٔ ویست هم چون ادراک جبرئیل علیه‌السلام هر روزی از لوح اعظم عقل مثال جبرئیلست و نظر او به تفکر به سوی غیبی که معهود اوست در تفکر و اندیشهٔ کیفیت معاش و بیرون شو کارهای هر روزینه مانند نظر جبرئیلست در لوح و فهم کردن او از لوح

رومی » مثنوی معنوی » بخش 16 - تمثیل لوح محفوظ و ادراک عقل هر کسی از آن لوح آنک امر و قسمت و مقدور هر روزهٔ ویست هم چون ادراک جبرئیل علیه‌السلام هر روزی از لوح اعظم عقل مثال جبرئیلست و نظر او به تفکر به سوی غیبی که معهود اوست در تفکر و اندیشهٔ کیفیت معاش و بیرون شو کارهای هر روزینه مانند نظر جبرئیلست در لوح و فهم کردن او از لوح

En

بخش 17–تمثیل روشهای مختلف و همتهای گوناگون به اختلاف تحری متحریان در وقت نماز قبله را در وقت تاریکی و تحری غواصان در قعر بحر

Comparison of the different practices and the various aspirations (of mankind) to the disagreement of those who at prayer-time endeavour to find the qibla (direction of Mecca) when it is dark, and to the search of divers (for pearls) at the bottom of the sea.

رومی » مثنوی معنوی » بخش 17 - تمثیل روشهای مختلف و همتهای گوناگون به اختلاف تحری متحریان در وقت نماز قبله را در وقت تاریکی و تحری غواصان در قعر بحر

En

بخش 18–تفسیر یا حسرة علی العباد

[Explanation of “Alas for the servants (of God)!”]

رومی » مثنوی معنوی » بخش 18 - تفسیر یا حسرة علی العباد

En

بخش 19–سبب آنک فرجی را نام فرجی نهادند از اول

The reason why the name farají was first given to the garment known by that name.

رومی » مثنوی معنوی » بخش 19 - سبب آنک فرجی را نام فرجی نهادند از اول

En

بخش 20–صفت طاوس و طبع او و سبب کشتن ابراهیم علیه‌السلام او را

Description of the Peacock and its nature, and the cause of its being killed by Abraham, on whom be peace.

رومی » مثنوی معنوی » بخش 20 - صفت طاوس و طبع او و سبب کشتن ابراهیم علیه‌السلام او را

En

بخش 21–در بیان آنک لطف حق را همه کس داند و قهر حق را همه کس داند و همه از قهر حق گریزانند و به لطف حق در آویزان اما حق تعالی قهرها را در لطف پنهان کرد و لطفها را در قهر پنهان کرد نعل بازگونه و تلبیس و مکر الله بود تا اهل تمیز و ینظر به نور الله از حالی‌بینان و ظاهربینان جدا شوند کی لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً

Explaining that every one knows the mercy of God, and every one knows the wrath of God; and all are fleeing from the wrath of God and clinging to the mercy of God; but the Most High God has concealed wraths in mercy and mercies in wrath. This is God's mystification and disguise and contrivance to the end that the discerning who see by the Light of God may be separated from those who see (only) the present and the visible; for (He created death and life) that He might try you, which of you is most righteous in his works.

رومی » مثنوی معنوی » بخش 21 - در بیان آنک لطف حق را همه کس داند و قهر حق را همه کس داند و همه از قهر حق گریزانند و به لطف حق در آویزان اما حق تعالی قهرها را در لطف پنهان کرد و لطفها را در قهر پنهان کرد نعل بازگونه و تلبیس و مکر الله بود تا اهل تمیز و ینظر به نور الله از حالی‌بینان و ظاهربینان جدا شوند کی لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً

En

بخش 22–تفاوت عقول در اصل فطرت خلاف معتزله کی ایشان گویند در اصل عقول جزوی برابرند این افزونی و تفاوت از تعلم است و ریاضت و تجربه

The diversity of intelligences in their nature as originally created; (a doctrine) opposed to (that of) the Mu‘tazilites, who assert that particular (individual) intelligences are originally equal, and that this superiority and diversity is the result of learning and training and experience.

رومی » مثنوی معنوی » بخش 22 - تفاوت عقول در اصل فطرت خلاف معتزله کی ایشان گویند در اصل عقول جزوی برابرند این افزونی و تفاوت از تعلم است و ریاضت و تجربه

En

بخش 23–حکایت آن اعرابی کی سگ او از گرسنگی می‌مرد و انبان او پر نان و بر سگ نوحه می‌کرد و شعر می‌گفت و می‌گریست و سر و رو می‌زد و دریغش می‌آمد لقمه‌ای از انبان به سگ دادن

Story of the Arab of the desert whose dog was dying of hunger, while his wallet was full of bread; he was lamenting over the dog and reciting poetry and sobbing and beating his head and face; and yet he grudged the dog a morsel from his wallet.

رومی » مثنوی معنوی » بخش 23 - حکایت آن اعرابی کی سگ او از گرسنگی می‌مرد و انبان او پر نان و بر سگ نوحه می‌کرد و شعر می‌گفت و می‌گریست و سر و رو می‌زد و دریغش می‌آمد لقمه‌ای از انبان به سگ دادن

En

بخش 24–در بیان آنک هیچ چشم بدی آدمی را چنان مهلک نیست کی چشم پسند خویشتن مگر کی چشم او مبدل شده باشد به نور حق که بی یسمع و بی یبصر و خویشتن او بی‌خویشتن شده

Explaining that no evil eye is so deadly to a man as the eye of self-approval, unless his eye shall have been transformed by the Light of God, so that “he hears through Me and sees through Me,” and (unless) his self shall have become selfless.

رومی » مثنوی معنوی » بخش 24 - در بیان آنک هیچ چشم بدی آدمی را چنان مهلک نیست کی چشم پسند خویشتن مگر کی چشم او مبدل شده باشد به نور حق که بی یسمع و بی یبصر و خویشتن او بی‌خویشتن شده

En

بخش 25–تفسیر وَ إِنْ یَکادُ الَّذینَ کَفَروا لَیُزْلِقونَکَ بِأَبْصارِهِمْ الایه

Commentary on “And verily those who disbelieve wellnigh cause thee to slip by their (malignant) eyes.”

رومی » مثنوی معنوی » بخش 25 - تفسیر وَ إِنْ یَکادُ الَّذینَ کَفَروا لَیُزْلِقونَکَ بِأَبْصارِهِمْ الایه

En

بخش 26–قصهٔ آن حکیم کی دید طاوسی را کی پر زیبای خود را می‌کند به منقار و می‌انداخت و تن خود را کل و زشت می‌کرد از تعجب پرسید کی دریغت نمی‌آید گفت می‌آید اما پیش من جان از پر عزیزتر است و این پر عدوی جان منست

Story of the Sage who saw a peacock tearing out his handsome feathers with his beak and dropping them (on the ground) and making himself bald and ugly. In astonishment he asked, “Hast thou no feeling of regret?” “I have,” said the peacock, “but life is dearer to me than feathers, and these (feathers) are the enemy of my life.”

رومی » مثنوی معنوی » بخش 26 - قصهٔ آن حکیم کی دید طاوسی را کی پر زیبای خود را می‌کند به منقار و می‌انداخت و تن خود را کل و زشت می‌کرد از تعجب پرسید کی دریغت نمی‌آید گفت می‌آید اما پیش من جان از پر عزیزتر است و این پر عدوی جان منست

En

بخش 27–در بیان آنک صفا و سادگی نفس مطمنه از فکرتها مشوش شود چنانک بر روی آینه چیزی نویسی یا نقش کنی اگر چه پاک کنی داغی بماند و نقصانی

Explaining that the purity and simplicity of the tranquil soul are disturbed by thoughts, just as (when) you write or depict anything on the surface of a mirror, though you may (afterwards) obliterate it entirely, (yet) a mark and blemish will remain (on the mirror).

رومی » مثنوی معنوی » بخش 27 - در بیان آنک صفا و سادگی نفس مطمنه از فکرتها مشوش شود چنانک بر روی آینه چیزی نویسی یا نقش کنی اگر چه پاک کنی داغی بماند و نقصانی

En

بخش 28–در بیان قول رسول علیه‌السلام لا رهبانیة فی‌الاسلام

In explanation of the saying of the Prophet, on whom be peace, “There is no monkery in Islam.”

رومی » مثنوی معنوی » بخش 28 - در بیان قول رسول علیه‌السلام لا رهبانیة فی‌الاسلام

En

بخش 29–در بیان آنک ثواب عمل عاشق از حق هم حق است

Explaining that God (Himself) is the reward bestowed by Him for the (devotional) work of the lover.

رومی » مثنوی معنوی » بخش 29 - در بیان آنک ثواب عمل عاشق از حق هم حق است

En

بخش 30–در تفسیر قول رسول علیه‌السلام ما مات من مات الا و تمنی ان یموت قبل ما مات ان کان برا لیکون الی وصول البر اعجل و ان کان فاجرا لیقل فجوره

Commentary on the saying of the Prophet, on whom be peace, “None ever died without wishing, if he was a righteous man, that he had died before he (actually) died, in order that he might sooner attain unto felicity; and if he was a wicked man, in order that his wickedness might be less.”

رومی » مثنوی معنوی » بخش 30 - در تفسیر قول رسول علیه‌السلام ما مات من مات الا و تمنی ان یموت قبل ما مات ان کان برا لیکون الی وصول البر اعجل و ان کان فاجرا لیقل فجوره

En

بخش 31–در بیان آنک عقل و روح در آب و گل محبوس‌اند هم‌چون هاروت و ماروت در چاه بابل

Explaining that the intellect and spirit are imprisoned in clay, like Hárút and Márút in the pit of Babylon.

رومی » مثنوی معنوی » بخش 31 - در بیان آنک عقل و روح در آب و گل محبوس‌اند هم‌چون هاروت و ماروت در چاه بابل

En

بخش 32–جواب گفتن طاوس آن سایل را

The answer of the peacock to his interrogator.

رومی » مثنوی معنوی » بخش 32 - جواب گفتن طاوس آن سایل را

En

بخش 33–بیان آنک هنرها و زیرکی‌ها و مال دنیا هم‌چون پرهای طاوس عدو جانست

Explaining that accomplishments and intellectual abilities and worldly wealth are enemies to (spiritual) life, like the peacock's feathers.

رومی » مثنوی معنوی » بخش 33 - بیان آنک هنرها و زیرکی‌ها و مال دنیا هم‌چون پرهای طاوس عدو جانست

En

بخش 34–در صفت آن بی‌خودان کی از شر خود و هنر خود آمن شده‌اند کی فانی‌اند در بقای حق هم‌چون ستارگان کی فانی‌اند روز در آفتاب و فانی را خوف آفت و خطر نباشد

Description of the selfless ones who have become safe from their own vices and virtues; for they are naughted in the everlastingness of God, like stars which are naughted (vanish) in the Sun during the daytime; and he who is naughted hath no fear of bane and (is free from) danger.

رومی » مثنوی معنوی » بخش 34 - در صفت آن بی‌خودان کی از شر خود و هنر خود آمن شده‌اند کی فانی‌اند در بقای حق هم‌چون ستارگان کی فانی‌اند روز در آفتاب و فانی را خوف آفت و خطر نباشد

En

بخش 35–در بیان آنک ما سوی الله هر چیزی آکل و ماکولست هم‌چون آن مرغی کی قصد صید ملخ می‌کرد و به صید ملخ مشغول می‌بود و غافل بود از باز گرسنه کی از پس قفای او قصد صید او داشت اکنون ای آدمی صیاد آکل از صیاد و آکل خود آمن مباش اگر چه نمی‌بینیش به نظر چشم به نظر دلیل و عبرتش می‌بین تا چشم نیز باز شدن

Explaining that everything except God is devouring and devoured, like the bird that was in pursuit of a locust and occupied in chasing it and oblivious of the hungry hawk behind its own back, that was about to seize it. Now, O hunting and devouring man, be not secure against thine own hunter and devourer. Though with the sight of the (physical) eye thou seest him not, (yet) see him with the eye of serious consideration till the opening of the eye of the inmost heart (oculus cordis).

رومی » مثنوی معنوی » بخش 35 - در بیان آنک ما سوی الله هر چیزی آکل و ماکولست هم‌چون آن مرغی کی قصد صید ملخ می‌کرد و به صید ملخ مشغول می‌بود و غافل بود از باز گرسنه کی از پس قفای او قصد صید او داشت اکنون ای آدمی صیاد آکل از صیاد و آکل خود آمن مباش اگر چه نمی‌بینیش به نظر چشم به نظر دلیل و عبرتش می‌بین تا چشم نیز باز شدن

En

بخش 36–صفت کشتن خلیل علیه‌السلام زاغ را کی آن اشارت به قمع کدام صفت بود از صفات مذمومهٔ مهلکه در مرید

The reason why Khalíl (Abraham), on whom be peace, killed the crow, indicating (thereby) the subjugation of certain blameworthy and pernicious qualities in the disciple.

رومی » مثنوی معنوی » بخش 36 - صفت کشتن خلیل علیه‌السلام زاغ را کی آن اشارت به قمع کدام صفت بود از صفات مذمومهٔ مهلکه در مرید

En

بخش 37–مناجات

Prayer.

رومی » مثنوی معنوی » بخش 37 - مناجات

En

بخش 38–قال النبی علیه‌السلام ارحموا ثلاثا عزیز قوم ذل و غنی قوم افتقر و عالما یلعب به الجهال

The Prophet, on whom be peace, said, “Pity three (classes of men): the mighty man of a people who is abased, and the rich man of a people who is impoverished, and a learned man whom the ignorant make sport of.”

رومی » مثنوی معنوی » بخش 38 - قال النبی علیه‌السلام ارحموا ثلاثا عزیز قوم ذل و غنی قوم افتقر و عالما یلعب به الجهال

En

بخش 39–قصهٔ محبوس شدن آن آهوبچه در آخر خران و طعنهٔ آن خران ببر آن غریب گاه به جنگ و گاه به تسخر و مبتلی گشتن او به کاه خشک کی غذای او نیست و این صفت بندهٔ خاص خداست میان اهل دنیا و اهل هوا و شهوت کی الاسلام بدا غریبا و سیعود غریبا فطوبی للغرباء صدق رسول الله

Story of the young gazelle being confined in the donkey-stable, and how the donkey assailed the stranger, now with hostility and now with mockery, and how it was afflicted by (having to eat) dry straw which is not its (proper) food. And this is a description of the chosen servant of God amongst worldlings and those addicted to passion and sensuality; for “Islam (was) strange (when it first) appeared, and will become strange again, and blessed are the strangers.” The Messenger of Allah spake the truth.

رومی » مثنوی معنوی » بخش 39 - قصهٔ محبوس شدن آن آهوبچه در آخر خران و طعنهٔ آن خران ببر آن غریب گاه به جنگ و گاه به تسخر و مبتلی گشتن او به کاه خشک کی غذای او نیست و این صفت بندهٔ خاص خداست میان اهل دنیا و اهل هوا و شهوت کی الاسلام بدا غریبا و سیعود غریبا فطوبی للغرباء صدق رسول الله

En

بخش 40–حکایت محمد خوارزمشاه کی شهر سبزوار کی همه رافضی باشند به جنگ بگرفت اما جان خواستند گفت آنگه امان دهم کی ازین شهر پیش من به هدیه ابوبکر نامی بیارید

Story of Muhammad Khwárizmsháh who took by war (force) the city of Sabzawár, where all (the inhabitants) are Ráfizís (extreme Shí‘ites). (When) they begged him to spare their lives, he said, “I will grant (you) security as soon as ye produce from this city a man named Abú Bakr and present him to me.”

رومی » مثنوی معنوی » بخش 40 - حکایت محمد خوارزمشاه کی شهر سبزوار کی همه رافضی باشند به جنگ بگرفت اما جان خواستند گفت آنگه امان دهم کی ازین شهر پیش من به هدیه ابوبکر نامی بیارید

Enآڈیو

بخش 41–بقیهٔ قصهٔ آهو و آخر خران

The remainder of the Story of the gazelle in the donkey-stable.

رومی » مثنوی معنوی » بخش 41 - بقیهٔ قصهٔ آهو و آخر خران

En

بخش 42–تفسیر انی اری سبع بقرات سمان یاکلهن سبع عجاف آن گاوان لاغر را خدا به صفت شیران گرسنه آفریده بود تا آن هفت گاو فربه را به اشتها می‌خوردند اگر چه آن خیالات صور گاوان در آینهٔ خواب نمودند تو معنی بگیر

Commentary on “Verily I saw seven fat kine which seven lean kine devoured.” God had created those lean kine with the qualities of hungry lions, to the end that they might devour the seven fat ones with avidity. Although (only) the forms of those kine were shown as phantoms in the mirror of dream, do thou regard the reality!

رومی » مثنوی معنوی » بخش 42 - تفسیر انی اری سبع بقرات سمان یاکلهن سبع عجاف آن گاوان لاغر را خدا به صفت شیران گرسنه آفریده بود تا آن هفت گاو فربه را به اشتها می‌خوردند اگر چه آن خیالات صور گاوان در آینهٔ خواب نمودند تو معنی بگیر

En

بخش 43–بیان آنک کشتن خلیل علیه‌السلام خروس را اشارت به قمع و قهر کدام صفت بود از صفات مذمومات مهلکان در باطن مرید

Explaining that the killing of the cock by Abraham, on whom be peace, signifies the subdual and subjugation of certain blameworthy and pernicious qualities in the heart of the disciple.

رومی » مثنوی معنوی » بخش 43 - بیان آنک کشتن خلیل علیه‌السلام خروس را اشارت به قمع و قهر کدام صفت بود از صفات مذمومات مهلکان در باطن مرید

En

بخش 44–تفسیر خلقنا الانسان فی احسن تقویم ثم رددناه اسفل سافلین و تفسیر و من نعمره ننکسه فی الخلق

Commentary on “We created Man in the best (physical and mental) proportion, then We reduced him to the lowest of the low”; and on “And to whomsoever We grant long life, We cause him to relapse in constitution.”

رومی » مثنوی معنوی » بخش 44 - تفسیر خلقنا الانسان فی احسن تقویم ثم رددناه اسفل سافلین و تفسیر و من نعمره ننکسه فی الخلق

En

بخش 45–تفسیر أَسْفَلَ سافِلینَ إِلَّا الَّذینَ آمَنوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ فَلَهُمْ أَجْرٌ غَیْرُ مَمْنونٍ

Commentary on “The lowest of the low, except those who have believed and wrought good works; for they shall have a reward that is not cut off.”

رومی » مثنوی معنوی » بخش 45 - تفسیر أَسْفَلَ سافِلینَ إِلَّا الَّذینَ آمَنوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ فَلَهُمْ أَجْرٌ غَیْرُ مَمْنونٍ

En

بخش 46–مثال عالم هست نیست‌نما و عالم نیست هست‌نما

Parable of the world (really) existent that appears non-existent and the world (really) non-existent that appears existent.

رومی » مثنوی معنوی » بخش 46 - مثال عالم هست نیست‌نما و عالم نیست هست‌نما

En

بخش 47–در تفسیر قول مصطفی علیه‌السلام لا بد من قرین یدفن معک و هو حی و تدفن معه و انت میت ان کان کریما اکرمک و ان کان لیما اسلمک و ذلک القرین عملک فاصلحه ما استطعت صدق رسول‌الله

Commentary on the saying of Mustafá (Mohammed), on whom be peace, “Thou must needs have a familiar who is buried with thee, he being alive, and with whom thou art buried when thou art dead; if he be generous, he will treat thee generously, and if he be base, he will forsake thee. That familiar is thy works, so make them right as far as thou art able.” The Messenger of Allah spake the truth.

رومی » مثنوی معنوی » بخش 47 - در تفسیر قول مصطفی علیه‌السلام لا بد من قرین یدفن معک و هو حی و تدفن معه و انت میت ان کان کریما اکرمک و ان کان لیما اسلمک و ذلک القرین عملک فاصلحه ما استطعت صدق رسول‌الله

En

بخش 48–تفسیر وَ هُوَ مَعَکُمْ

Commentary on “And He is with you.”

رومی » مثنوی معنوی » بخش 48 - تفسیر وَ هُوَ مَعَکُمْ

En

بخش 49–در تفسیر قول مصطفی علیه‌السلام من جعل الهموم هما واحدا کفاه الله سائر همومه و من تفرقت به الهموم لا یبالی الله فی ای واد اهلکه

Commentary on the saying of Mustafá (Mohammed), on whom be peace, “Whosoever shall make his cares one care, God will relieve him of all his cares; and whosoever is distracted by his cares, God will not care in what valley He destroys him.”

رومی » مثنوی معنوی » بخش 49 - در تفسیر قول مصطفی علیه‌السلام من جعل الهموم هما واحدا کفاه الله سائر همومه و من تفرقت به الهموم لا یبالی الله فی ای واد اهلکه

En

بخش 50–در معنی این بیت «گر راه روی راه برت بگشایند ور نیست شوی بهستیت بگرایند»

On the meaning of this verse: “If thou fare on the Way, the Way will be revealed to thee; and if thou become nonexistent, (real) existence will be conferred on thee.”

رومی » مثنوی معنوی » بخش 50 - در معنی این بیت «گر راه روی راه برت بگشایند ور نیست شوی بهستیت بگرایند»

En

بخش 51–قصهٔ آن شخص کی دعوی پیغامبری می‌کرد گفتندش چه خورده‌ای کی گیج شده‌ای و یاوه می‌گویی گفت اگر چیزی یافتمی کی خوردمی نه گیج شدمی و نه یاوه گفتمی کی هر سخن نیک کی با غیر اهلش گویند یاوه گفته باشند اگر چه در آن یاوه گفتن مامورند

Story of the person who claimed to be a prophet. They said to him, “What hast thou eaten that thou hast become crazy and art talking in vain?” He replied, “If I had found anything to eat, I should not have become crazy and talked in vain”; for whenever they (the prophets and saints) speak goodly words to people unworthy to hear them, they will have talked in vain, although they are (divinely) commanded to talk thus in vain.

رومی » مثنوی معنوی » بخش 51 - قصهٔ آن شخص کی دعوی پیغامبری می‌کرد گفتندش چه خورده‌ای کی گیج شده‌ای و یاوه می‌گویی گفت اگر چیزی یافتمی کی خوردمی نه گیج شدمی و نه یاوه گفتمی کی هر سخن نیک کی با غیر اهلش گویند یاوه گفته باشند اگر چه در آن یاوه گفتن مامورند

En

بخش 52–سبب عداوت عام و بیگانه زیستن ایشان به اولیاء خدا کی بحقشان می‌خوانند و با آب حیات ابدی

The reason why the vulgar are at enmity with, and live in estrangement from, the saints of God who call them unto God and the Water of Life everlasting.

رومی » مثنوی معنوی » بخش 52 - سبب عداوت عام و بیگانه زیستن ایشان به اولیاء خدا کی بحقشان می‌خوانند و با آب حیات ابدی

En

بخش 53–در بیان آنک مرد بدکار چون متمکن شود در بدکاری و اثر دولت نیکوکاران ببیند شیطان شود و مانع خیر گردد از حسد هم‌چون شیطان کی خرمن سوخته همه را خرمن سوخته خواهد أَرَأَیْتَ الَّذي یَنْهی عَبْداً إِذا صَلّی

Explaining that when the evil-doer becomes settled in evil-doing and sees the effect of the (spiritual) fortune of the doers of righteousness, he from envy becomes a devil and preventer of good, like Satan; for he whose stack is burnt desires that all (others) should have their stacks burnt: ‘hast thou seen him who forbids a servant (of God) when he performs the (ritual) prayer?’

رومی » مثنوی معنوی » بخش 53 - در بیان آنک مرد بدکار چون متمکن شود در بدکاری و اثر دولت نیکوکاران ببیند شیطان شود و مانع خیر گردد از حسد هم‌چون شیطان کی خرمن سوخته همه را خرمن سوخته خواهد أَرَأَیْتَ الَّذي یَنْهی عَبْداً إِذا صَلّی

En

بخش 54–مناجات

Prayer.

رومی » مثنوی معنوی » بخش 54 - مناجات

Enآڈیو

بخش 55–پرسیدن آن پادشاه از آن مدعی نبوت کی آنک رسول راستین باشد و ثابت شود با او چه باشد کی کسی را بخشد یا به صحبت و خدمت او چه بخشش یابند غیر نصیحت به زبان کی می‌گوید

How the king asked the man who claimed to be a prophet, saying, “The person who is a true Messenger (of God) and becomes established (as such)—what has he to give to any one, or what gifts will people obtain by consorting with him and serving him, except the counsel which he utters with his tongue?”

رومی » مثنوی معنوی » بخش 55 - پرسیدن آن پادشاه از آن مدعی نبوت کی آنک رسول راستین باشد و ثابت شود با او چه باشد کی کسی را بخشد یا به صحبت و خدمت او چه بخشش یابند غیر نصیحت به زبان کی می‌گوید

En

بخش 56–داستان آن عاشق کی با معشوق خود برمی‌شمرد خدمتها و وفاهای خود را و شبهای دراز تتجافی جنوبهم عن المضاجع را و بی‌نوایی و جگر تشنگی روزهای دراز را و می‌گفت کی من جزین خدمت نمی‌دانم اگر خدمت دیگر هست مرا ارشاد کن کی هر چه فرمایی منقادم اگر در آتش رفتن است چون خلیل علیه‌السلام و اگر در دهان نهنگ دریا فتادنست چون یونس علیه‌السلام و اگر هفتاد بار کشته شدن است چون جرجیس علیه‌السلام و اگر از گریه نابینا شدن است چون شعیب علیه‌السلام و وفا و جانبازی انبیا را علیهم‌السلام شمار نیست و جواب گفتن معشوق او را

Story of the lover who was recounting to his beloved his acts of service and loyalty and the long nights (during which) their sides heave up from their beds and the long days of want and parching thirst; and he was saying, “I know not any service besides these: if there is any other service (to be done), direct me, for I submit to whatever thou mayst command, whether to enter the fire, like Khalíl (Abraham), on whom be peace, or fall into the mouth of the leviathan of the sea, like Jonah, on whom be peace, or be killed seventy times, like Jirjís (St George), on whom be peace, or be made blind by weeping, like Shu‘ayb, on whom be peace; and the loyalty and self-sacrifice of the prophets cannot be reckoned”; and how the beloved answered him.

رومی » مثنوی معنوی » بخش 56 - داستان آن عاشق کی با معشوق خود برمی‌شمرد خدمتها و وفاهای خود را و شبهای دراز تتجافی جنوبهم عن المضاجع را و بی‌نوایی و جگر تشنگی روزهای دراز را و می‌گفت کی من جزین خدمت نمی‌دانم اگر خدمت دیگر هست مرا ارشاد کن کی هر چه فرمایی منقادم اگر در آتش رفتن است چون خلیل علیه‌السلام و اگر در دهان نهنگ دریا فتادنست چون یونس علیه‌السلام و اگر هفتاد بار کشته شدن است چون جرجیس علیه‌السلام و اگر از گریه نابینا شدن است چون شعیب علیه‌السلام و وفا و جانبازی انبیا را علیهم‌السلام شمار نیست و جواب گفتن معشوق او را

En

بخش 57–یکی پرسید از عالمی عارفی کی اگر در نماز کسی بگرید به آواز و آه کند و نوحه کند نمازش باطل شود جواب گفت کی نام آن آب دیده است تا آن گرینده چه دیده است اگر شوق خدا دیده است و می‌گرید یا پشیمانی گناهی نمازش تباه نشود بلک کمال گیرد کی لا صلوة الا بحضور القلب و اگر او رنجوری تن یا فراق فرزند دیده است نمازش تباه شود کی اصل نماز ترک تن است و ترک فرزند ابراهیم‌وار کی فرزند را قربان می‌کرد از بهر تکمیل نماز و تن را به آتش نمرود می‌سپرد و امر آمد مصطفی را علیه‌السلام بدین خصال کی فاتبع ملة ابراهیم لقد کانت لکم اسوة حسنة فی‌ابراهیم

A certain man asked a mystic theologian, “If any one weep loudly during the ritual prayer and moan and lament, is his prayer rendered void?” He replied, “The name of those (tears) is ‘water of the eye’: consider what that weeper has seen: if he has seen (felt) longing for God or repentance for a sin and weeps, his prayer is not spoilt; nay, it attains perfection, for ‘there is no prayer without presence of the heart’; but if he has (inwardly) seen bodily sickness or the loss of a son, his prayer is spoilt, for the foundation of prayer is the abandonment of the body and the abandonment of sons, like Abraham, who was offering his son as a sacrifice in order to perfect his prayer and giving up his body to Nimrod's fire; and Mustafá (Mohammed), on whom be peace, was commanded (by God) to act after these manners: “follow the religion of Abraham.” “Verily ye have had a good example in Abraham.”

رومی » مثنوی معنوی » بخش 57 - یکی پرسید از عالمی عارفی کی اگر در نماز کسی بگرید به آواز و آه کند و نوحه کند نمازش باطل شود جواب گفت کی نام آن آب دیده است تا آن گرینده چه دیده است اگر شوق خدا دیده است و می‌گرید یا پشیمانی گناهی نمازش تباه نشود بلک کمال گیرد کی لا صلوة الا بحضور القلب و اگر او رنجوری تن یا فراق فرزند دیده است نمازش تباه شود کی اصل نماز ترک تن است و ترک فرزند ابراهیم‌وار کی فرزند را قربان می‌کرد از بهر تکمیل نماز و تن را به آتش نمرود می‌سپرد و امر آمد مصطفی را علیه‌السلام بدین خصال کی فاتبع ملة ابراهیم لقد کانت لکم اسوة حسنة فی‌ابراهیم

En
  1. 1
  2. 2
  3. 3
  4. ...
  5. 13
  6. 14
  7. 15
  8. ...
  9. 20
پچھلا صفحہاگلا صفحہ