صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »مثنوی معنوی
  3. »دفتر پنجم
  4. »بخش 39 - قصهٔ محبوس شدن آن آهوبچه در آخر خران و طعنهٔ آن خران ببر آن غریب گاه به جنگ و گاه به تسخر و مبتلی گشتن او به کاه خشک کی غذای او نیست و این صفت بندهٔ خاص خداست میان اهل دنیا و اهل هوا و شهوت کی الاسلام بدا غریبا و سیعود غریبا فطوبی للغرباء صدق رسول الله

بخش 39 - قصهٔ محبوس شدن آن آهوبچه در آخر خران و طعنهٔ آن خران ببر آن غریب گاه به جنگ و گاه به تسخر و مبتلی گشتن او به کاه خشک کی غذای او نیست و این صفت بندهٔ خاص خداست میان اهل دنیا و اهل هوا و شهوت کی الاسلام بدا غریبا و سیعود غریبا فطوبی للغرباء صدق رسول الله

Story of the young gazelle being confined in the donkey-stable, and how the donkey assailed the stranger, now with hostility and now with mockery, and how it was afflicted by (having to eat) dry straw which is not its (proper) food. And this is a description of the chosen servant of God amongst worldlings and those addicted to passion and sensuality; for “Islam (was) strange (when it first) appeared, and will become strange again, and blessed are the strangers.” The Messenger of Allah spake the truth.

شاعر: رومی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

انگریزی ترجمہ: نکلسن
Toggle stanza 1
1

آهوی را کرد صیادی شکار

اندر آخر کردش آن بی‌زینهار

A hunter captured a gazelle: the merciless man put it into a stable.

2

آخری را پر ز گاوان و خران

حبس آهو کرد چون استمگران

(Acting) like oppressors, he made a stable full of cows and donkeys the prison of the gazelle.

3

آهو از وحشت به هر سو می‌گریخت

او به پیش آن خران شب کاه ریخت

The gazelle, wild with terror, was fleeing in every direction: at night he (the hunter) poured (pieces of chopped) straw before the donkeys.

4

از مجاعت و اشتها هر گاو و خر

کاه را می‌خورد خوشتر از شکر

(Moved) by hunger and (ravenous) appetite, every cow and donkey was devouring the straw, (as though it were) sweeter than sugar.

5

گاه آهو می‌رمید از سو به سو

گه ز دود و گرد که می‌تافت رو

Now the gazelle would run in fright from side to side, now it would turn its face away from the smoke and dust of the straw.

6

هرکرا با ضد خود بگذاشتند

آن عقوبت را چو مرگ انگاشتند

Whosoever is left (in company) with his opposite, they (who are wise) have deemed that punishment (terrible) as death,

7

تا سلیمان گفت که آن هدهد اگر

هجر را عذری نگوید معتبر

So that Solomon said, “Unless the hoopoe make a respectable excuse for his absence,

8

بکشمش یا خود دهم او را عذاب

یک عذاب سخت بیرون از حساب

I will kill him or inflict upon him a torment, a torment severe beyond (all) calculation.”

9

هان کدامست آن عذاب این معتمد

در قفس بودن به غیر جنس خود

Hark, what is that torment, O trusted (friend)? To be in a cage without thy congener.

10

زین بدن اندر عذابی ای بشر

مرغ روحت بسته با جنسی دگر

O Man, thou art in torment on account of this body: the bird, thy spirit, is imprisoned with one of another kind.

11

روح بازست و طبایع زاغها

دارد از زاغان و چغدان داغها

The spirit is a falcon, and the (bodily) properties are crows: it has (receives) painful brands from the crows and owls.

12

او بمانده در میانشان زارزار

هم‌چو بوبکری به شهر سبزوار

It remains amongst them in sore misery, like an Abú Bakr in the city of Sabzawár.

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

گفت پیغمبر که رحم آرید بر

جان من کان غنیا فافتقر

رومی»مثنوی معنوی»دفتر پنجم»بخش 38 - قال النبی علیه‌السلام ارحموا ثلاثا عزیز قوم ذل و غنی قوم افتقر و عالما یلعب به الجهال

اگلی نظم

شد محمد الپ الغ خوارزمشاه

در قتال سبزوار پر پناه

رومی»مثنوی معنوی»دفتر پنجم»بخش 40 - حکایت محمد خوارزمشاه کی شهر سبزوار کی همه رافضی باشند به جنگ بگرفت اما جان خواستند گفت آنگه امان دهم کی ازین شهر پیش من به هدیه ابوبکر نامی بیارید

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور