صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »مثنوی معنوی
  3. »دفتر پنجم
  4. »بخش 50 - در معنی این بیت «گر راه روی راه برت بگشایند ور نیست شوی بهستیت بگرایند»

بخش 50 - در معنی این بیت «گر راه روی راه برت بگشایند ور نیست شوی بهستیت بگرایند»

On the meaning of this verse: “If thou fare on the Way, the Way will be revealed to thee; and if thou become nonexistent, (real) existence will be conferred on thee.”

شاعر: رومی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

انگریزی ترجمہ: نکلسن
Toggle stanza 1
1

گر زلیخا بست درها هر طرف

یافت یوسف هم ز جنبش منصرف

Though Zalíkhá shut the doors on every side, still Joseph gained return (to safety) by bestirring himself.

2

باز شد قفل و در و شد ره پدید

چون توکل کرد یوسف برجهید

Lock and door opened, and the way (out) appeared: when Joseph put trust in God, he escaped.

3

گرچه رخنه نیست عالم را پدید

خیره یوسف‌وار می‌باید دوید

Though the world hath no visible crevice (means of exit), (yet) one must run (to and fro) recklessly, like Joseph,

4

تا گشاید قفل و در پیدا شود

سوی بی‌جایی شما را جا شود

In order that the lock may open and the doorway become clear, and the region of non-spatiality become your dwelling-place.

5

آمدی اندر جهان ای ممتحن

هیچ می‌بینی طریق آمدن

Thou camest into the world, O afflicted one: dost thou ever see the way of thy coming?

6

تو ز جایی آمدی وز موطنی

آمدن را راه دانی هیچ نی

Thou camest from a certain place and abode: dost thou know the way of thy coming? Nay.

7

گر ندانی تا نگویی راه نیست

زین ره بی‌راهه ما را رفتنیست

If thou knowest (it) not, (yet) beware of saying that there is no way: by this wayless way we (all) shall depart.

8

می‌روی در خواب شادان چپ و راست

هیچ دانی راه آن میدان کجاست

In dreams thou wanderest happily to left and right: hast thou any knowledge where the way is that leads to that arena?

9

تو ببند آن چشم و خود تسلیم کن

خویش را بینی در آن شهر کهن

Shut that (sensual) eye and give thyself up: thou wilt find thyself in the ancient City.

10

چشم چون بندی که صد چشم خمار

بند چشم تست این سو از غرار

How shouldst thou shut thy (sensual) eye when in this direction a hundred inebriated (languishing) eyes are (as) a bandage on thine eye because of (thy) infatuation (with them)?

11

چارچشمی تو ز عشق مشتری

بر امید مهتری و سروری

From love of (having) a purchaser (admirer) thou art (looking) with four eyes (intently) in the hope of (gaining) eminence and chieftainship.

12

ور بخسپی مشتری بینی به خواب

چغد بد کی خواب بیند جز خراب

And if thou fall asleep thou seest the purchaser in thy dreams: how should the ill-omened owl dream of aught but a wilderness?

13

مشتری خواهی بهر دم پیچ پیچ

تو چه داری که فروشی هیچ هیچ

At every moment thou wantest a purchaser cringing (before thee): what hast thou to sell? Nothing, nothing.

14

گر دلت را نان بدی یا چاشتی

از خریداران فراغت داشتی

If thy heart had any (spiritual) bread or breakfast, it would have been empty of (desire for worldly) purchasers.

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

هوش را توزیع کردی بر جهات

می‌نیرزد تره‌ای آن ترهات

رومی»مثنوی معنوی»دفتر پنجم»بخش 49 - در تفسیر قول مصطفی علیه‌السلام من جعل الهموم هما واحدا کفاه الله سائر همومه و من تفرقت به الهموم لا یبالی الله فی ای واد اهلکه

اگلی نظم

آن یکی می‌گفت من پیغامبرم

از همه پیغامبران فاضلترم

رومی»مثنوی معنوی»دفتر پنجم»بخش 51 - قصهٔ آن شخص کی دعوی پیغامبری می‌کرد گفتندش چه خورده‌ای کی گیج شده‌ای و یاوه می‌گویی گفت اگر چیزی یافتمی کی خوردمی نه گیج شدمی و نه یاوه گفتمی کی هر سخن نیک کی با غیر اهلش گویند یاوه گفته باشند اگر چه در آن یاوه گفتن مامورند

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور