صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رینلڈ اے نکلسن
  2. »مثنوی معنوی

تراجم

رینلڈ اے نکلسن کے تراجم میں رومی کی کتاب مثنوی معنوی

یہ صفحہ صرف رینلڈ اے نکلسن کے دستیاب تراجم والی نظمیں دکھاتا ہے۔

957نظمیں

تراجم والی نظمیں

رینلڈ اے نکلسن کے تراجم میں رومی کی کتاب مثنوی معنوی

  1. زندہ رود
  2. »رینلڈ اے نکلسن
  3. »مثنوی معنوی

بخش 132–در خواستن قبطی دعای خیر و هدایت از سبطی و دعا کردن سبطی قبطی را به خیر و مستجاب شدن از اکرم الاکرمین و ارحم الراحمین

How the Egyptian besought blessing and guidance from the Israelite, and how the Israelite prayed for the Egyptian and received a favourable answer to his prayer from the Most Gracious and Merciful (God).

رومی » مثنوی معنوی » بخش 132 - در خواستن قبطی دعای خیر و هدایت از سبطی و دعا کردن سبطی قبطی را به خیر و مستجاب شدن از اکرم الاکرمین و ارحم الراحمین

En

بخش 133–حکایت آن زن پلیدکار کی شوهر را گفت کی آن خیالات از سر امرودبُن می‌نماید ترا کی چنین‌ها نماید چشم آدمی را سر آن امرودبن از سر امرود‌بن فرود آی تا آن خیال‌ها برود و اگر کسی گوید کی آنچ آن مرد می‌دید خیال نبود و جواب این مثالی‌ست نه مثل در مثال همین قدر بس بود کی اگر بر سر امرودبن نرفتی هرگز آنها ندیدی خواه خیال خواه حقیقت

Story of the lewd woman who said to her husband, “Those illusions appear to thee from the top of the pear-tree, for the top of that pear-tree causes the human eye to see such things: come down from the top of the pear-tree, that those illusions may vanish.” And if any one should say that what that man saw was not an illusion, the answer is that this (story) is a parable, not a (precise) similitude. In the (story regarded as a) parable this amount (of resemblance) is sufficient, for if he had not gone to the top of the peartree, he would never have seen those things, whether illusory or real.

رومی » مثنوی معنوی » بخش 133 - حکایت آن زن پلیدکار کی شوهر را گفت کی آن خیالات از سر امرودبُن می‌نماید ترا کی چنین‌ها نماید چشم آدمی را سر آن امرودبن از سر امرود‌بن فرود آی تا آن خیال‌ها برود و اگر کسی گوید کی آنچ آن مرد می‌دید خیال نبود و جواب این مثالی‌ست نه مثل در مثال همین قدر بس بود کی اگر بر سر امرودبن نرفتی هرگز آنها ندیدی خواه خیال خواه حقیقت

En

بخش 135–اطوار و منازل خلقت آدمی از ابتدا

The diverse modes and stages of the nature of Man from the beginning.

رومی » مثنوی معنوی » بخش 135 - اطوار و منازل خلقت آدمی از ابتدا

En

بخش 136–بیان آنک خلق دوزخ گرسنگانند و نالانند به حق کی روزیهای ما را فربه گردان و زود زاد به ما رسان کی ما را صبر نماند

Explaining that the people of Hell are hungry and make lamentable entreaty to God, saying, “Cause our portions to be fat and let the provender reach us quickly, for we can endure no more.”

رومی » مثنوی معنوی » بخش 136 - بیان آنک خلق دوزخ گرسنگانند و نالانند به حق کی روزیهای ما را فربه گردان و زود زاد به ما رسان کی ما را صبر نماند

En

بخش 137–رفتن ذوالقرنین به کوه قاف و درخواست کردن کی ای کوه قاف از عظمت صفت حق ما را بگو و گفتن کوه قاف کی صفت عظمت او در گفت نیاید کی پیش آنها ادراکها فدا شود و لابه کردن ذوالقرنین کی از صنایعش کی در خاطر داری و بر تو گفتن آن آسان‌تر بود بگوی

How Dhu ’l-Qarnayn went to Mount Qáf and made petition, saying, “O Mount Qáf, tell me of the majesty of the Attributes of God”; and how Mount Qáf said that the description of His majesty is ineffable, since (all) perceptions vanish before it; and how Dhu ’l-Qarnayn made humble supplication, saying, “Tell of His works that thou hast in mind and of which it is more easy for thee to speak.”

رومی » مثنوی معنوی » بخش 137 - رفتن ذوالقرنین به کوه قاف و درخواست کردن کی ای کوه قاف از عظمت صفت حق ما را بگو و گفتن کوه قاف کی صفت عظمت او در گفت نیاید کی پیش آنها ادراکها فدا شود و لابه کردن ذوالقرنین کی از صنایعش کی در خاطر داری و بر تو گفتن آن آسان‌تر بود بگوی

En

بخش 138–موری بر کاغذ می‌رفت نبشتن قلم دید قلم را ستودن گرفت موری دیگر کی چشم تیزتر بود گفت ستایش انگشتان را کن کی آن هنر ازیشان می‌بینم موری دگر کی از هر دو چشم روشن‌تر بود گفت من بازو را ستایم کی انگشتان فرع بازواند الی آخره

An ant, walking on a piece of paper, saw the pen writing and began to praise the pen. Another ant, which was more keen-sighted, said, “Praise the fingers, for I deem this accomplishment to proceed from them.” Another ant, more clear-sighted than either, said, “I praise the arm, for the fingers are a branch of the arm,” et cetera.

رومی » مثنوی معنوی » بخش 138 - موری بر کاغذ می‌رفت نبشتن قلم دید قلم را ستودن گرفت موری دیگر کی چشم تیزتر بود گفت ستایش انگشتان را کن کی آن هنر ازیشان می‌بینم موری دگر کی از هر دو چشم روشن‌تر بود گفت من بازو را ستایم کی انگشتان فرع بازواند الی آخره

Enآڈیو

بخش 139–نمودن جبرئیل علیه‌ السّلام خود را به مصطفی صلی‌الله علیه و سلّم به صورت خویش و از هفتصد پر او چون یک پر ظاهر شد افق را بگرفت و آفتاب محجوب شد با همهٔ شعاعش

How Gabriel, on whom be peace, showed himself to Mustafá (Mohammed), God bless and save him, in his own shape; and how, when one of his seven hundred wings became visible, it covered the horizon (on all sides), and the sun with all its radiance was veiled over.

رومی » مثنوی معنوی » بخش 139 - نمودن جبرئیل علیه‌ السّلام خود را به مصطفی صلی‌الله علیه و سلّم به صورت خویش و از هفتصد پر او چون یک پر ظاهر شد افق را بگرفت و آفتاب محجوب شد با همهٔ شعاعش

Enآڈیو
  1. 1
  2. 2
  3. 3
  4. ...
  5. 18
  6. 19
  7. 20
پچھلا صفحہ