صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »مثنوی معنوی
  3. »دفتر چهارم
  4. »بخش 137 - رفتن ذوالقرنین به کوه قاف و درخواست کردن کی ای کوه قاف از عظمت صفت حق ما را بگو و گفتن کوه قاف کی صفت عظمت او در گفت نیاید کی پیش آنها ادراکها فدا شود و لابه کردن ذوالقرنین کی از صنایعش کی در خاطر داری و بر تو گفتن آن آسان‌تر بود بگوی

بخش 137 - رفتن ذوالقرنین به کوه قاف و درخواست کردن کی ای کوه قاف از عظمت صفت حق ما را بگو و گفتن کوه قاف کی صفت عظمت او در گفت نیاید کی پیش آنها ادراکها فدا شود و لابه کردن ذوالقرنین کی از صنایعش کی در خاطر داری و بر تو گفتن آن آسان‌تر بود بگوی

How Dhu ’l-Qarnayn went to Mount Qáf and made petition, saying, “O Mount Qáf, tell me of the majesty of the Attributes of God”; and how Mount Qáf said that the description of His majesty is ineffable, since (all) perceptions vanish before it; and how Dhu ’l-Qarnayn made humble supplication, saying, “Tell of His works that thou hast in mind and of which it is more easy for thee to speak.”

شاعر: رومی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

انگریزی ترجمہ: نکلسن
Toggle stanza 1
1

رفت ذوالقرنین سوی کوه قاف

دید او را کز زمرد بود صاف

Dhu ’l-Qarnayn went towards Mount Qáf: he saw that it was (made) of pure emerald,

2

گرد عالم حلقه گشته او محیط

ماند حیران اندر آن خلق بسیط

And that it had become a ring surrounding the (whole) world. He was amazed at that immense creation (work of God).

3

گفت تو کوهی دگرها چیستند

که به پیش عظم تو بازیستند

He said, “Thou art the mountain (indeed): what are the others? for beside thy magnitude they are (but) playthings.”

4

گفت رگهای من‌اند آن کوهها

مثل من نبوند در حسن و بها

It replied, “Those (other) mountains are my veins: they are not like unto me in beauty and glory.

5

من به هر شهری رگی دارم نهان

بر عروقم بسته اطراف جهان

I have a hidden vein in every land: (all) the regions of the world are fastened to my veins.

6

حق چو خواهد زلزلهٔ شهری مرا

گوید او من بر جهانم عرق را

When God wills an earthquake in any land, He bids me and I cause the vein to throb.

7

پس بجنبانم من آن رگ را بقهر

که بدان رگ متصل گشتست شهر

Then I make to move mightily the vein with which the (particular) land is connected.

8

چون بگوید بس شود ساکن رگم

ساکنم وز روی فعل اندر تگم

When He says ‘Enough!’ my vein rests. I am (apparently) at rest, but actually I am in rapid motion”—

9

هم‌چو مرهم ساکن و بس کارکن

چون خرد ساکن وزو جنبان سخن

At rest, like the (medicinal) ointment, and very active (efficacious); at rest, like the intellect, while the speech (impelled) by it is moving.

10

نزد آنکس که نداند عقلش این

زلزله هست از بخارات زمین

In the opinion of him whose intelligence does not perceive this, earthquakes are caused by terrestrial vapours.

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

این سخن پایان ندارد موسیا

هین رها کن آن خران را در گیا

رومی»مثنوی معنوی»دفتر چهارم»بخش 136 - بیان آنک خلق دوزخ گرسنگانند و نالانند به حق کی روزیهای ما را فربه گردان و زود زاد به ما رسان کی ما را صبر نماند

اگلی نظم

مورکی بر کاغذی دید او قلم

گفت با مور دگر این راز هم

رومی»مثنوی معنوی»دفتر چهارم»بخش 138 - موری بر کاغذ می‌رفت نبشتن قلم دید قلم را ستودن گرفت موری دیگر کی چشم تیزتر بود گفت ستایش انگشتان را کن کی آن هنر ازیشان می‌بینم موری دگر کی از هر دو چشم روشن‌تر بود گفت من بازو را ستایم کی انگشتان فرع بازواند الی آخره

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور