باب

غزلیات

نظمیں

غزل شمارهٔ 4853معشوق پریشان نظری راچه کند کس؟

5 اشعار

غزل شمارهٔ 4854حیف است که سر در سر مینانکند کس

6 اشعار

غزل شمارهٔ 4855صبح شد مطرب، قدح را پر کن از می زود باش

9 اشعار

غزل شمارهٔ 4856هیچ نوشی نیست بی نیش ای پسر هشیار باش

8 اشعار

غزل شمارهٔ 4857مرد صحبت نیستی، از دیده ها مستور باش

7 اشعار

غزل شمارهٔ 4858از تماشای پریشان جهان دلگیر باش

11 اشعار

غزل شمارهٔ 4859چون صدف در حلقه دریادلان خاموش باش

11 اشعار

غزل شمارهٔ 4860چون لب پیمانه زنهار از سخن خاموش باش

9 اشعار

غزل شمارهٔ 4861بادهٔ گل‌رنگ شو یا شیشهٔ بی‌رنگ باش

7 اشعار

غزل شمارهٔ 4862از زمین دامن بیفشان همسفر با ماه باش

9 اشعار

غزل شمارهٔ 4863گاه در پای خم و گه بر سر سجاده باش

13 اشعار

غزل شمارهٔ 4864چشم و گوش و لب ببند، از شور و شر آسوده باش

9 اشعار

غزل شمارهٔ 4865روشناسِ اهلِ مشرب چون درِ میخانه باش

4 اشعار

غزل شمارهٔ 4866در گلستان بلبل و در انجمن پروانه باش

13 اشعار

غزل شمارهٔ 4867پیش میخواران سبک چون پنبه مینا مباش

20 اشعار

غزل شمارهٔ 4868تاتوان دزدید سر در جیب خود سرور مباش

12 اشعار

غزل شمارهٔ 4869می کشی چون با حریفان باده لایعقل مباش

12 اشعار

غزل شمارهٔ 4870از خدا در عهد پیری یک زمان غافل مباش

9 اشعار

غزل شمارهٔ 4871از خدنگ آه پیران ای جوان غافل مباش

8 اشعار

غزل شمارهٔ 4872از هوسناکی گران برخاطر دوران مباش

15 اشعار

غزل شمارهٔ 4873روح قدسی، بیش ازین درتنگنای تن مباش

12 اشعار

غزل شمارهٔ 4874چون ترا مسکن میسر شد پی تزیین مباش

7 اشعار

غزل شمارهٔ 4875چون ترا مسکن میسر شد تزیین مباش

9 اشعار

غزل شمارهٔ 4876دل ز تن چون دور شد وامی شود غمگین مباش

9 اشعار

غزل شمارهٔ 4877عاشقان را مغز در سر گر نباشد گو مباش

13 اشعار

غزل شمارهٔ 4878ظاهر مردان به زیور گر نباشد گو مباش

14 اشعار

غزل شمارهٔ 4879هست چون دلبر به جا، دل گر نباشد گو مباش

13 اشعار

غزل شمارهٔ 4880شمع بر خاک شهیدان گر نباشد گو مباش

10 اشعار

غزل شمارهٔ 4881خانه دنیا به سامان گر نباشد گو مباش

13 اشعار

غزل شمارهٔ 4882خال بر رخسار جانان گرنباشد گو مباش

9 اشعار

غزل شمارهٔ 4883دیده ما گرز خون رنگین نباشد گومباش

10 اشعار

غزل شمارهٔ 4884چهره زرین چو باشد مخزن زر گومباش

10 اشعار

غزل شمارهٔ 4885چون بود گلچهره ساقی باده رنگین گو مباش

6 اشعار

غزل شمارهٔ 4886جسم اگر ازیکدگر ریزد غباری گو مباش

10 اشعار

غزل شمارهٔ 4887گر نباشم من غبار آستانی گو مباش

18 اشعار

غزل شمارهٔ 4888عقل اگر از سرپرد زاغ جگر خواری مباش

8 اشعار

غزل شمارهٔ 4889یوسف من بیش ازین در چاه ظلمانی مباش

10 اشعار

غزل شمارهٔ 4890ناز پروردی که من گردیده‌ام پروانه‌اش

8 اشعار

غزل شمارهٔ 4891رنگ می بازد زنام بوسه یاقوت لبش

8 اشعار

غزل شمارهٔ 4892هرکه وقت صبح درساغر شرابی نیستش

13 اشعار

غزل شمارهٔ 4893هرکه درمد نظر نازک میانی نیستش

13 اشعار

غزل شمارهٔ 4894گرنبیند همچو نرگس زیر پا می زیبدش

9 اشعار

غزل شمارهٔ 4895هرکه زین گلشن لبی خندانتر از گل بایدش

10 اشعار

غزل شمارهٔ 4896خیره می سازد نظر را در قبا سیمین برش

11 اشعار

غزل شمارهٔ 4897در سر زینت خودآرا می رود آخر سرش

10 اشعار

غزل شمارهٔ 4898هرکه از داغ نهان عشق سوزد پیکرش

9 اشعار

غزل شمارهٔ 4899گه درون خرقه گاهی درکفن می‌جویمش

آڈیو
12 اشعار

غزل شمارهٔ 4900گر کنند از رشته جانها زه پیراهنش

7 اشعار

غزل شمارهٔ 4901آن که دارم در نظر دامن به کف پیچیدنش

13 اشعار

غزل شمارهٔ 4902می کند برتن گرانی سرچو می افتد ز جوش

7 اشعار