باب

غزلیات

نظمیں

غزل شمارهٔ 4903پوچ شد از دعوی بیهوده مغز خود فروش

11 اشعار

غزل شمارهٔ 4904تا به همواری برآید کار درتندی مکوش

11 اشعار

غزل شمارهٔ 4905می کند دست نوازش هم دل ما راخموش

4 اشعار

غزل شمارهٔ 4906میکند جان درتن امید، لعل باده نوش

7 اشعار

غزل شمارهٔ 4907با تن خاکی، نظر زان عالم روشن بپوش

7 اشعار

غزل شمارهٔ 4908خون ما ازروی آتشناک می آید به جوش

8 اشعار

غزل شمارهٔ 4909می زدم با یاد ابرویش شراب ناب خوش

5 اشعار

غزل شمارهٔ 4910می شود تعجیل عمر از غفلت سرشار بیش

11 اشعار

غزل شمارهٔ 4911در غریبی تابه چند افتدکسی ازیادخویش؟

6 اشعار

غزل شمارهٔ 4912کاش می‌دیدی به چشم عاشقان رخسار خویش

12 اشعار

غزل شمارهٔ 4913برگ عیش من بود رنگینی افکار خویش

12 اشعار

غزل شمارهٔ 4914زیر یک پیراهن از یک‌رنگیم با یار خویش

10 اشعار

غزل شمارهٔ 4915نیست رزقم تیر تخشی چون کمان ازتیر خویش

9 اشعار

غزل شمارهٔ 4916جوهر ذاتی نمی خواهد ز کس اکسیر خویش

7 اشعار

غزل شمارهٔ 4917کوته اندیشی که نفرستد به عقبی مال خویش

7 اشعار

غزل شمارهٔ 4918برنمی آیم به تسکین دل خودکام خویش

9 اشعار

غزل شمارهٔ 4919هر که می کوشد به تعمیر تن ویران خویش

14 اشعار

غزل شمارهٔ 4920می تراشم رزق خود چون تیر از پهلوی خویش

10 اشعار

غزل شمارهٔ 4921از غبار خط رخ آن ماه می بالد به خویش

12 اشعار

غزل شمارهٔ 4922ز مستی در شکر خندست دایم لعل سیرابش

10 اشعار

غزل شمارهٔ 4923یکی صد شد ز خط کیفیت چشم گرانخوابش

9 اشعار

غزل شمارهٔ 4924ز سوز سینه پروانه من آب شد آتش

9 اشعار

غزل شمارهٔ 4925کجا پروانه را با خویش سازد همنشین آتش؟

13 اشعار

غزل شمارهٔ 4926چه سازد صنعت مشاطه با حسن خدادادش ؟

7 اشعار

غزل شمارهٔ 4927نشد روشن چراغم از عذار آتش اندودش

9 اشعار

غزل شمارهٔ 4928نمی تابد ز آتش روی، خط عنبر آلودش

5 اشعار

غزل شمارهٔ 4929سخن دارد به آب زندگی لعل گهر بارش

10 اشعار

غزل شمارهٔ 4930همان یوسف که مصر آمد به تنگ از بس خریدارش

7 اشعار

غزل شمارهٔ 4931عرق رامی کند بی دست و پا لغزنده رخسارش

8 اشعار

غزل شمارهٔ 4932حساب دین و دل راپاک کن باچشم عیارش

7 اشعار

غزل شمارهٔ 4933من و عشقی که دست چرخ را چنبرکند زورش

14 اشعار

غزل شمارهٔ 4934شرابی را که چون پروانه گردد گرد سر طورش

7 اشعار

غزل شمارهٔ 4935ز شست صاف از دل می جهد گرم آنچنان تیرش

10 اشعار

غزل شمارهٔ 4936شکارانداز صیادی که من هستم نظر بازش

8 اشعار

غزل شمارهٔ 4937اگر صیدی برد جان از نگاه ناوک اندازش

5 اشعار

غزل شمارهٔ 4938ازان از دست نگذارد قدح چشم فسونسازش

7 اشعار

غزل شمارهٔ 4939چه می پرسی ز احوال شرار ما و پروازش

11 اشعار

غزل شمارهٔ 4940به خط است این نمایان گشته از طرف بناگوشش

11 اشعار

غزل شمارهٔ 4941که حد دارد تواند شد طرف با حسن بیباکش ؟

6 اشعار

غزل شمارهٔ 4942گل اندامی که من دارم نظربرروی گلرنگش

7 اشعار

غزل شمارهٔ 4943چسان دل رانگه دارد کسی از چشم قتالش ؟

12 اشعار

غزل شمارهٔ 4944چسان در بر کشم گستاخ چون پیراهن اندامش؟

7 اشعار

غزل شمارهٔ 4945چسان گستاخ گیرم بوسه ازلعل می آشامش؟

8 اشعار

غزل شمارهٔ 4946درآن محفل که از می برفروزد روی گلفامش

13 اشعار

غزل شمارهٔ 4947اگر چه می زند آتش به عالم روی تابانش

10 اشعار

غزل شمارهٔ 4948خوشا قزوین و باغ شاه و گلگشت خیابانش

9 اشعار

غزل شمارهٔ 4949بلا جویی که من دارم نظر برچشم فنانش

10 اشعار

غزل شمارهٔ 4950چگونه جان برد صید از کمین چشم فتانش؟

8 اشعار

غزل شمارهٔ 4951ز گرد سرمه نتوان دید درچشم سخندانش

9 اشعار

غزل شمارهٔ 4952رگ ابری است آن لبهای نوخط، بوسه بارانش

8 اشعار