Toggle stanza 1
خون ما ازروی آتشناک می آید به جوش
1

خون ما ازروی آتشناک می آید به جوش

از دم گرم بهاران خاک می آید به جوش

2

جسم خاکی مانع ازسیرست جان پاک را

چون شود سرچشمه ازگل پاک، می آید به جوش

3

در دل افسرده مانیست سامان نشاط

در چنین فصلی که خون خاک می آید به جوش

4

باده پرزور درساغر کند دیوانگی

خون ما درحلقه فتراک می آیدبه جوش

5

میکند تأثیر عاجز نالی ما در دلش

دیگ سنگین ازخس و خاشاک می آید به جوش

6

در جدایی می شود مژگان ما گوهرفشان

در بریدن آب چشم تاک می آیدبه جوش

7

در خم سربسته می وا می کند بال نشاط

در تن خاکی، روان پاک می آید به جوش

8

فکر رنگین صائب از دریافتن گردد رسا

این شراب از شعله ادراک می آید به جوش

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور