Toggle stanza 1
از غبار خط رخ آن ماه می بالد به خویش
1

از غبار خط رخ آن ماه می بالد به خویش

آنچنان کز گرد لشکر شاه می بالد به خویش

2

تامبدل شد به خط زلفش دلم آسوده شد

راهرو از منزل کوتاه می بالد به خویش

3

پشت آن لب زودتر گردید سبز از عارضش

برلب جو سبزه خاطر خواه می بالد به خویش

4

آنچنان کز طوق قمری سرو رعنا می شود

هرقدر دل تنگ گردد آه می بالد به خویش

5

نیل چشم زخم، خوبی را دعای جوشن است

ازسیه بختی دل آگاه می بالد به خویش

6

تشنگی گردد ز احسان تهی چشمان زیاد

وای برکشتی کزآب چاه می بالد به خویش

7

زود می آید بسر دوران آن کوتاه بین

کز فروغ عاریت چون ماه می بالد به خویش

8

فربه از مدح سبک مغزان نفس خسیس

این ستور خوش علف ازکاه می بالد به خویش

9

زود می گردد ز حال خویش حسن عاریت

ماه ازان، گه می گدازد گاه می بالد به خویش

10

دربلندی گرچه می بیند زوال آفتاب

همچنان نادان زعزو جاه می بالد به خویش

11

اهل همت کاسه محتاج را خواهد تهی

مهر تابان از گداز ماه می بالد به خویش

12

ناخن دخل است صائب باعث جوش سخن

آنچنان کز کاوش آب چاه می بالد به خویش

آڈیو

ابھی اس کلام کی آڈیو موجود نہیں۔ اپنی آواز میں پہلی آڈیو شامل کریں۔

اس نظم کے لیے شعر بہ شعر آڈیو وقت ابھی دستیاب نہیں۔

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

گفتگو

قارئین کے تبصرے

اپنی رائے دیں، سوال پوچھیں یا گفتگو کو آگے بڑھائیں۔ تبصروں کا جائزہ لیا جا سکتا ہے۔

0 / 2000 حروف
لوڈ ہو رہا ہے…