غزل شمارهٔ 4950

شاعر: صائب

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

قافیہ: انش

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 16

صنف: غزل

Toggle stanza 1
چگونه جان برد صید از کمین چشم فتانش؟
1

چگونه جان برد صید از کمین چشم فتانش؟

که گیراتر بود از خون ناحق تیغ مژگانش

2

ز فیض عشق بر خورشید رخساری نظر دارم

که می ساید به ابر از بس بلندی تیغ مژگانش

3

اگر شمع سهیل از آفت صرصر فرو میرد

توان روشن نمود از پرتو سیب ز نخدانش

4

پی تسکین خاطرآرزویی می کنم رنگین

وگرنه من کیم تا باشم زخیل شهیدانش؟

5

سری شایسته سرگشتگی زلفش نمی یابد

ازان رو بر هوا مانده است دایم دست و چوگانش

6

چو مغز پسته در شکر شود گم حنظل گردون

تبسم ریزچون گردد دهان شکر افشانش

7

گذارد بند بر پا آسمان را کوه تمکینش

قیامت را به رفتار آورد سر و خرامانش

8

دل خود می خوردموری اگر مهمان او گردد

مخور صائب فریب آسمان و خوان احسانش

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

به سنگی چون سگان از دور خرسندم ز دربانش

سگ آن عزت کجا دارد که بنشانند بر خوانش؟

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1196

تماشایی که من دارم مقیم چشم حیرانش

هزار آیینه یک گل می‌دهد از طرف بستانش

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1813

جفا جویی که من دارم هوای تیر مژگانش‌

بود چون شبنم‌ گل دلنشین هر زخم پیکانش

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1814

ز برق بی‌نیازی خنده‌ها دارد گلستانش

شکست ما تماشا کن مپرس از رنگ پیمانش

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1815

ز بس دامان ناز افشاند زلف عنبر افشانش

خط مشکین دمید آخر ز موج‌ گرد دامانش

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1816

معلم کیست عشق و کنج خاموشی دبستانش

سبق نادانی و دانا دلم طفل سبق خوانش

جامیدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 11 - قصیدهٔ جلاء الروح در جواب قصیدهٔ مرآت الصفا یا بحرالابرار یا قصیدهٔ شینیهٔ خاقانی

پریشان باد پیوسته دل از زلف پریشانش

وگر برناورم فردا سر خویش از گریبانش

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1224

دلم برد آن دلارامی که در چاه زنخدانش

هزاران یوسف مصرست پیدا در گریبانش

سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 196

چو تیر از دل کشم کو شربتی از لعل خندانش

که با هوش آیم و در سینه دزدم نیش پیکانش

عرفیغزلیاتغزل شمارهٔ 411

خوشا روز و شب کلکته و عیش مقیمانش

گورنر مهر و مکناتن بهادر ماه تابانش

غالب دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 216

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور