غزل شمارهٔ 4949

شاعر: صائب

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

قافیہ: انش

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 16

صنف: غزل

Toggle stanza 1
بلا جویی که من دارم نظر برچشم فنانش
1

بلا جویی که من دارم نظر برچشم فنانش

خطر دارد ترنج آفتاب از تیر مژگانش

2

نمی دانم شمار کشتگانش را، همین دانم

که شد کان بدخشان خاک از خون شهیدانش

3

ز دامنگیری او آستینها جوی خون گردد

ز خون کشتگان از بس که سیراب است دامانش

4

ندارد حاجت آیینه از بهر خودآرایی

ز بس کز هرطرف آیینه رویانند حیرانش

5

گوارا باد شرم همت آن لبهای نوخط را

که جان بخشی کند در پرده شب آب حیوانش

6

ازان بر میوه فردوس باشد دیده زاهد

کز آن سیب ذقن خونین نگردیده است دندانش

7

رسانیده است خوشی را خرام او به معراجی

که ننشیند ز پا گردی که برخیزد ز جولانش

8

کجا افتدبه فکرما اسیران عشق بیباکی

که ماه مصر باشد از فراموشان زندانش

9

ز خامی دارم امید کشش ازکعبه کویی

کز استغنانگیرد دامن رهرو مغیلانش

10

مکن در ملک دنیا آرزوی سلطنت صائب

که از زنبیل بافی می خورد روزی سلیمانش

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

به سنگی چون سگان از دور خرسندم ز دربانش

سگ آن عزت کجا دارد که بنشانند بر خوانش؟

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1196

تماشایی که من دارم مقیم چشم حیرانش

هزار آیینه یک گل می‌دهد از طرف بستانش

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1813

جفا جویی که من دارم هوای تیر مژگانش‌

بود چون شبنم‌ گل دلنشین هر زخم پیکانش

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1814

ز برق بی‌نیازی خنده‌ها دارد گلستانش

شکست ما تماشا کن مپرس از رنگ پیمانش

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1815

ز بس دامان ناز افشاند زلف عنبر افشانش

خط مشکین دمید آخر ز موج‌ گرد دامانش

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1816

معلم کیست عشق و کنج خاموشی دبستانش

سبق نادانی و دانا دلم طفل سبق خوانش

جامیدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 11 - قصیدهٔ جلاء الروح در جواب قصیدهٔ مرآت الصفا یا بحرالابرار یا قصیدهٔ شینیهٔ خاقانی

پریشان باد پیوسته دل از زلف پریشانش

وگر برناورم فردا سر خویش از گریبانش

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1224

دلم برد آن دلارامی که در چاه زنخدانش

هزاران یوسف مصرست پیدا در گریبانش

سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 196

چو تیر از دل کشم کو شربتی از لعل خندانش

که با هوش آیم و در سینه دزدم نیش پیکانش

عرفیغزلیاتغزل شمارهٔ 411

خوشا روز و شب کلکته و عیش مقیمانش

گورنر مهر و مکناتن بهادر ماه تابانش

غالب دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 216

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور