غزل شمارهٔ 1813

Toggle stanza 1
تماشایی که من دارم مقیم چشم حیرانش
1

تماشایی که من دارم مقیم چشم حیرانش

هزار آیینه یک گل می‌دهد از طرف بستانش

2

نفس در سینه‌ام تیری‌ست از بیداد هجرانش

که من دل کرده‌ام نام به خون آلوده پیکانش

3

به عالم برق حسنت آتش افکنده‌ست می‌ترسم

که‌ گیرد دود خط دامن چو دست داد خواهانش‌

4

چنان روشن شدی یارب سواد سرنوشت من

که از بی‌حاصلی کردند نقش طاق نسیانش

5

ز ترک پیرهن آزادگان را نیست رسوایی

ندارد ناله آثاری که باید دید عریانش

6

جنون گردید ما را رهنمای کعبهٔ شوقی

که از دلهای بیطاقت بود ریگ بیابانش

7

صفای دل کدورت‌های امکان بر تو بست آخر

دو عالم دود کرد انشا چراغ زیر دامانش

8

پی آزار مردم از جهنم‌کم نمی‌باشد

بهشت جاودان و یک نفس تشویش شیطانش

9

عدم را هستی اندیشیدنت نگذاشت بی‌صورت

چه دشواری‌ست‌ کز اوهام نتوان‌ کرد آسانش

10

نظر وا کرده‌ای ترک هوسهای اقامت ‌کن

که شمع‌ اینجا همان پا می‌کشد سر از گریبانش

11

به گردش هر نفس رنگ بهارت دست می‌ساید

چه لازم آسیابانت‌ کند وضع پشیمانش

12

بیاض آرزو بیدل سواد حیرتی دارد

که روشن می‌کند عبرت به چشم پیر کنعانش

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

به سنگی چون سگان از دور خرسندم ز دربانش

سگ آن عزت کجا دارد که بنشانند بر خوانش؟

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1196

معلم کیست عشق و کنج خاموشی دبستانش

سبق نادانی و دانا دلم طفل سبق خوانش

جامیدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 11 - قصیدهٔ جلاء الروح در جواب قصیدهٔ مرآت الصفا یا بحرالابرار یا قصیدهٔ شینیهٔ خاقانی

پریشان باد پیوسته دل از زلف پریشانش

وگر برناورم فردا سر خویش از گریبانش

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1224

دلم برد آن دلارامی که در چاه زنخدانش

هزاران یوسف مصرست پیدا در گریبانش

سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 196

اگر چه می زند آتش به عالم روی تابانش

گلو تر می شود از دیدن سیب زنخدانش

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4947

خوشا قزوین و باغ شاه و گلگشت خیابانش

که از آیینه پیشانی صبح است میدانش

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4948

بلا جویی که من دارم نظر برچشم فنانش

خطر دارد ترنج آفتاب از تیر مژگانش

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4949

چگونه جان برد صید از کمین چشم فتانش؟

که گیراتر بود از خون ناحق تیغ مژگانش

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4950

ز گرد سرمه نتوان دید درچشم سخندانش

مگر این گردرا بشکافدازهم تیرمژگانش

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4951

رگ ابری است آن لبهای نوخط، بوسه بارانش

که عمر جاودان بخشد به عاشق مد احسانش

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4952

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور