غزل شمارهٔ 1815

Toggle stanza 1
ز برق بی‌نیازی خنده‌ها دارد گلستانش
1
ز برق بی‌نیازی خنده‌ها دارد گلستانش
شکست ما تماشا کن مپرس از رنگ پیمانش
2
دل و آیینهٔ رازش معاذالله چه بنماید
کف خاکی‌که درکسب صفاکردند بهتانش
3
درین صحراگل آسوده رنگی نقد مجنونی
که شد مژگان چشم آبله خار مغیلانش
4
درین بزم آبرو خواهی زآیین ادب مگذر
که اشک آخرتپیدن می‌کند با خاک یکسانش
5
گشاد دل که از ما جوهر تدبیر می‌خواهد
گره باقی‌ست در کار گهر تا هست دندانش
6
جنون آزادیی دارد چه پیراهن چه عریانی
صدا یک دامن افشانده‌ست بر بیداد پنهانش
7
چه می‌دانند خوبان قیمت دلهای مشتاقان
به‌کف جنسی‌که مفت آمد نباشد قدر چندانش
8
ندانم واصل بزم یقین‌کی می‌شود زاهد
هنوز از سبحه می‌لغزد به صد جا پای ایمانش
9
مخور جام فریب از محفل‌کمفرصت هستی
شرار کاغذ است آیینهٔ عرض چراغانش
10
زخون هرچند رنگی نیست تیغ قاتل ما را
قیامت می‌چکد هرگه بیفشارند دامانش
11
هجوم خط نشد آخر حجاب شوخی حسنت
که آتش در طلسم دود نتوان‌کرد پنهانش
12
به رنگ بیضهٔ طاووس چشم بسته‌ای دارم
که یک مژگان گشودن می‌کند صد رنگ حیرانش
13
تو هم بیدل خیال چند سوداکن به بازاری
که چون آیینه تمثالست یکسر جنس دکانش

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

به سنگی چون سگان از دور خرسندم ز دربانش

سگ آن عزت کجا دارد که بنشانند بر خوانش؟

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1196

معلم کیست عشق و کنج خاموشی دبستانش

سبق نادانی و دانا دلم طفل سبق خوانش

جامیدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 11 - قصیدهٔ جلاء الروح در جواب قصیدهٔ مرآت الصفا یا بحرالابرار یا قصیدهٔ شینیهٔ خاقانی

پریشان باد پیوسته دل از زلف پریشانش

وگر برناورم فردا سر خویش از گریبانش

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1224

دلم برد آن دلارامی که در چاه زنخدانش

هزاران یوسف مصرست پیدا در گریبانش

سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 196

اگر چه می زند آتش به عالم روی تابانش

گلو تر می شود از دیدن سیب زنخدانش

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4947

خوشا قزوین و باغ شاه و گلگشت خیابانش

که از آیینه پیشانی صبح است میدانش

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4948

بلا جویی که من دارم نظر برچشم فنانش

خطر دارد ترنج آفتاب از تیر مژگانش

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4949

چگونه جان برد صید از کمین چشم فتانش؟

که گیراتر بود از خون ناحق تیغ مژگانش

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4950

ز گرد سرمه نتوان دید درچشم سخندانش

مگر این گردرا بشکافدازهم تیرمژگانش

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4951

رگ ابری است آن لبهای نوخط، بوسه بارانش

که عمر جاودان بخشد به عاشق مد احسانش

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4952

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور