غزل شمارهٔ 4926

شاعر: صائب

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

قافیہ: ادش

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 3

صنف: غزل

Toggle stanza 1
چه سازد صنعت مشاطه با حسن خدادادش ؟
1

چه سازد صنعت مشاطه با حسن خدادادش ؟

ز طوق قمریان خلخال دارد سرو آزادش

2

نمی دانم ز خونریز کدامین صید می آید

که می پیچد به خود چون زلف جوهر تیغ فولادش

3

زبس از زلف او در شانه کردن مشک می ریزد

چوپای شمع تاریک است پای سرو آزادش

4

گرانی می کند بر خاطرش یادم،نمی دانم

که بااین ناتوانی چون توانم رفت ازیادش

5

ندارد بلبل ما طاقت ناکامی غربت

مگر رحمی کنند و با قفس سازند آزادش

6

نه لاله است این که دارد تربت فرهاد را دربر

که با این گوش سنگین خون چکاند از سنگ فریادش

7

اگر صائب مقیم گلشن فردوس خواهدشد

نخواهد رفت از خاطر هوای سیر بغدادش

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور