غزل شمارهٔ 4929

شاعر: صائب

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

قافیہ: ارش

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 8

صنف: غزل

Toggle stanza 1
سخن دارد به آب زندگی لعل گهر بارش
1

سخن دارد به آب زندگی لعل گهر بارش

زبان بازی به کاکل می کند مژگان خونخوارش

2

عرق را روی آتشناک او در پرده می سوزد

ز استغنا نمی جوشد به شبنم خون گلزارش

3

اگر چون بوسه حرف تلخ او شیرین بود، شاید

که در تنگ شکر شبها به روز آورده گفتارش

4

اگر چه کبک خوشرفتار منت برزمین دارد

به تیغ کوه خود را می زند ازشرم رفتارش

5

شمارد تیغ زهرآلود سرو بوستانی را

اگر قمری کند نظاره نخل شکر بارش

6

(عجب دارم به فکر کار بی پرگارمن افتد

که غیر ازدلبری صدا کاردارد چشم پرکارش)

7

مرا سرگشته دارد گرد عالم آب رفتاری

که نتوان ازلطافت دید در آیینه رخسارش

8

زچشم بد خدا این باغ و بستان رانگه دارد!

که پنهان است درگل تابه گردن خار دیوارش

9

نوا سنجی که گلبن گوش برفریاد او باشد

شود چون پسته خندان در حریم بیضه منقارش

10

ز بی برگی ز کنج آشیان سر برنمی آرد

اگر چه عندلیبی نیست چون صائب به گلزارش

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

به ساز نیستی بسته‌ست شور ما و من بارش

بهارت بلبلی دارد که شکل لاست منقارش

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1779

من بی دل چو خواهم داد جان نادیده دیدارش

مدد کن ای اجل تا زار میرم زیر دیوارش

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 483

چه دارد در دل آن خواجه که می‌تابد ز رخسارش

چه خوردست او که می‌پیچد دو نرگسدان خمارش

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1222

تماشا می‌کند هر دم دلم در باغ رخسارش

به کام دل همی نوشد می لعل شکر بارش

عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 139

ز لکنت می تپد نبض رگ لعل گهربارش

شهید انتظار جلوه خویش ست گفتارش

غالب دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 212

همان یوسف که مصر آمد به تنگ از بس خریدارش

به پشت کار حسن او نیرزد روی بازارش

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4930

عرق رامی کند بی دست و پا لغزنده رخسارش

دهد از دور شبنم آب، چشم خود ز گلزارش

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4931

حساب دین و دل راپاک کن باچشم عیارش

که شب رانیمه خواهد کرد از خط حسن طرارش

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4932

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور