غزل شمارهٔ 4932

شاعر: صائب

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

قافیہ: ارش

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 8

صنف: غزل

Toggle stanza 1
حساب دین و دل راپاک کن باچشم عیارش
1

حساب دین و دل راپاک کن باچشم عیارش

که شب رانیمه خواهد کرد از خط حسن طرارش

2

دو عالم چون صف مژگان اگر زیرو زبر گردد

من و آن چشم کافر کز رگ خواب است زنارش

3

به هرجاسرو او در جلوه آید، کبک می سازد

به تیغ کوه خون خود حلال از شرم رفتارش

4

شود گرداب دریای حلاوت دیده روزن

درآن محفل که آید درسخن لعل شکربارش

5

فروغ عارض او ذره را خورشید می سازد

خوشا انجام آن شبنم که گردد محو دیدارش

6

گل اندامی که درپیراهن من خار می ریزد

ز جوش گل رگ لعل است هر خاری ز دیوارش

7

به اشک شبنم خونین جگر صائب که پردازد؟

که می داند عرق راشبنم بیگانه گلزارش

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

به ساز نیستی بسته‌ست شور ما و من بارش

بهارت بلبلی دارد که شکل لاست منقارش

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1779

من بی دل چو خواهم داد جان نادیده دیدارش

مدد کن ای اجل تا زار میرم زیر دیوارش

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 483

چه دارد در دل آن خواجه که می‌تابد ز رخسارش

چه خوردست او که می‌پیچد دو نرگسدان خمارش

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1222

تماشا می‌کند هر دم دلم در باغ رخسارش

به کام دل همی نوشد می لعل شکر بارش

عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 139

ز لکنت می تپد نبض رگ لعل گهربارش

شهید انتظار جلوه خویش ست گفتارش

غالب دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 212

سخن دارد به آب زندگی لعل گهر بارش

زبان بازی به کاکل می کند مژگان خونخوارش

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4929

همان یوسف که مصر آمد به تنگ از بس خریدارش

به پشت کار حسن او نیرزد روی بازارش

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4930

عرق رامی کند بی دست و پا لغزنده رخسارش

دهد از دور شبنم آب، چشم خود ز گلزارش

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4931

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور