غزل شمارهٔ 483

شاعر: جامی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

قافیہ: ارش

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 8

صنف: غزل

Toggle stanza 1
من بی دل چو خواهم داد جان نادیده دیدارش
1

من بی دل چو خواهم داد جان نادیده دیدارش

مدد کن ای اجل تا زار میرم زیر دیوارش

2

ز دیده در دلش جا کردم و دل در درون پنهان

هنوز ایمن نیم ترسم که بیند چشم اغیارش

3

چه قد است آن تعالی الله که خواهم دیده و دل را

کنم خاک ره آن ساعت که بینم لطف رفتارش

4

نه دل دارم به دست اکنون نه دین مسکین مسلمانی

که با این کافران سنگدل افتد سر و کارش

5

نشد گل چون رخش اما بدان رو آب می گردد

که یابد روی آن دولت که شوید گرد رخسارش

6

تو و گلزار خویش ای باغبان ما و سرکویی

که آب روی صد گلزار می بخشد خس و خارش

7

چو مرغان خزان دیده زبان بست از سخن جامی

کجا آن غنچه خندان که باز آرد به گفتارش

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

به ساز نیستی بسته‌ست شور ما و من بارش

بهارت بلبلی دارد که شکل لاست منقارش

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1779

چه دارد در دل آن خواجه که می‌تابد ز رخسارش

چه خوردست او که می‌پیچد دو نرگسدان خمارش

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1222

سخن دارد به آب زندگی لعل گهر بارش

زبان بازی به کاکل می کند مژگان خونخوارش

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4929

همان یوسف که مصر آمد به تنگ از بس خریدارش

به پشت کار حسن او نیرزد روی بازارش

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4930

عرق رامی کند بی دست و پا لغزنده رخسارش

دهد از دور شبنم آب، چشم خود ز گلزارش

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4931

حساب دین و دل راپاک کن باچشم عیارش

که شب رانیمه خواهد کرد از خط حسن طرارش

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4932

تماشا می‌کند هر دم دلم در باغ رخسارش

به کام دل همی نوشد می لعل شکر بارش

عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 139

ز لکنت می تپد نبض رگ لعل گهربارش

شهید انتظار جلوه خویش ست گفتارش

غالب دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 212

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور