غزل شمارهٔ 4932
Poet: Saib
Toggle stanza 1حساب دین و دل راپاک کن باچشم عیارش
حساب دین و دل راپاک کن باچشم عیارش
که شب رانیمه خواهد کرد از خط حسن طرارش
دو عالم چون صف مژگان اگر زیرو زبر گردد
من و آن چشم کافر کز رگ خواب است زنارش
به هرجاسرو او در جلوه آید، کبک می سازد
به تیغ کوه خون خود حلال از شرم رفتارش
شود گرداب دریای حلاوت دیده روزن
درآن محفل که آید درسخن لعل شکربارش
فروغ عارض او ذره را خورشید می سازد
خوشا انجام آن شبنم که گردد محو دیدارش
گل اندامی که درپیراهن من خار می ریزد
ز جوش گل رگ لعل است هر خاری ز دیوارش
به اشک شبنم خونین جگر صائب که پردازد؟
که می داند عرق راشبنم بیگانه گلزارش
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
به ساز نیستی بستهست شور ما و من بارش
بهارت بلبلی دارد که شکل لاست منقارش
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 1779
من بی دل چو خواهم داد جان نادیده دیدارش
مدد کن ای اجل تا زار میرم زیر دیوارش
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 483
چه دارد در دل آن خواجه که میتابد ز رخسارش
چه خوردست او که میپیچد دو نرگسدان خمارش
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1222
تماشا میکند هر دم دلم در باغ رخسارش
به کام دل همی نوشد می لعل شکر بارش
IraqiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 139
ز لکنت می تپد نبض رگ لعل گهربارش
شهید انتظار جلوه خویش ست گفتارش
Ghalib DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 212
سخن دارد به آب زندگی لعل گهر بارش
زبان بازی به کاکل می کند مژگان خونخوارش
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 4929
همان یوسف که مصر آمد به تنگ از بس خریدارش
به پشت کار حسن او نیرزد روی بازارش
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 4930
عرق رامی کند بی دست و پا لغزنده رخسارش
دهد از دور شبنم آب، چشم خود ز گلزارش
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 4931
Sources
Persian text source: Ganjoor

