غزل شمارهٔ 4930
Poet: Saib
Toggle stanza 1همان یوسف که مصر آمد به تنگ از بس خریدارش
همان یوسف که مصر آمد به تنگ از بس خریدارش
به پشت کار حسن او نیرزد روی بازارش
ز بس آب صباحت صیقلی کرده است رویش را
نگه صد جای لغزد تا گلی چیند ز رخسارش
چه خرم گلستانی، خوش بلند اقبال رویش را
که از مژگان بلبل آبی نوشد خار دیوارش
درین مزرع کدامین دانه امید افشانم ؟
که در خاک فراموشی نسازد سبز زنگارش
هر آن بلبل که با من دعوی هم نالگی دارد
به خون او گواهی می دهد سرخی منقارش
چو از هند دوات آید برون طاوس کلک من
خورد صد مارپیچ رشک، کبک از طرز رفتارش
چو صائب این غزل را بر بیاض دل رقم می زد
قلم را نیشکر می کرد شیرینی گفتارش
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
به ساز نیستی بستهست شور ما و من بارش
بهارت بلبلی دارد که شکل لاست منقارش
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 1779
من بی دل چو خواهم داد جان نادیده دیدارش
مدد کن ای اجل تا زار میرم زیر دیوارش
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 483
چه دارد در دل آن خواجه که میتابد ز رخسارش
چه خوردست او که میپیچد دو نرگسدان خمارش
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1222
تماشا میکند هر دم دلم در باغ رخسارش
به کام دل همی نوشد می لعل شکر بارش
IraqiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 139
ز لکنت می تپد نبض رگ لعل گهربارش
شهید انتظار جلوه خویش ست گفتارش
Ghalib DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 212
سخن دارد به آب زندگی لعل گهر بارش
زبان بازی به کاکل می کند مژگان خونخوارش
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 4929
عرق رامی کند بی دست و پا لغزنده رخسارش
دهد از دور شبنم آب، چشم خود ز گلزارش
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 4931
حساب دین و دل راپاک کن باچشم عیارش
که شب رانیمه خواهد کرد از خط حسن طرارش
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 4932
Sources
Persian text source: Ganjoor

