غزل شمارهٔ 4942

شاعر: صائب

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

قافیہ: نگش

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 1

صنف: غزل

Toggle stanza 1
گل اندامی که من دارم نظربرروی گلرنگش
1

گل اندامی که من دارم نظربرروی گلرنگش

ز رنگ آفتابی، آفتابی می شود رنگش

2

نمی دانم قماش دست سیمینش، همین دانم

که کار مومیایی می کند باشیشه ام سنگش

3

نمی آید برون از خانه از شرم تماشایی

ز بس چسبیده براندام سیمین جامه تنگش

4

چه باشد صلح آن شیرین پسر را چاشنی یارب

که چون حلوای صلح از عاشقان دل می برد جنگش

5

بود چون سبزه زیر سنگ از نشو و نما عاجز

زبان عرض حال من زتمکین گرانسنگش

6

چه باشد حال دل در دست او یارب،که می پیچد

به خود چون زلف جوهر بیضه فولاد درچنگش

7

ز ترک تنگ چشمی مردمی صائب طمع دارم

که تلخ افتاده چون بادام کوهی دیده تنگش

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور