غزل شمارهٔ 4937
شاعر: صائب
Toggle stanza 1اگر صیدی برد جان از نگاه ناوک اندازش
11
اگر صیدی برد جان از نگاه ناوک اندازش
به یک انداز آرد درکمند خویش آوازش
22
بت خوش نغمه من قدر عاشق رانمی داند
که دارد عندلیب خانه زاری همچو آوازش
33
به شکر خنده آن لب چراایمان نیارد گل؟
که پرورده است عمری درکنار خویش اعجازش
44
چه یکرنگی است با هم عشق عالمسوز وآتش را
که رسواتر شود از پرده پوشی خرده رازش
55
به دام زلف کافر کیش اوصائب من آن مرغم
که از ذوق گرفتاری ز خاطر رفت پروازش
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
شکارانداز صیادی که من هستم نظر بازش
ز گیرایی نریزد خون صید از چنگل بازش
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4936
ازان از دست نگذارد قدح چشم فسونسازش
که هر پیمانه چون آیینه آرد برسر نازش
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4938
چه می پرسی ز احوال شرار ما و پروازش
که در یک نقطه طی شد جلوه انجام و آغازش
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4939
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

