غزل شمارهٔ 4900
شاعر: صائب
Toggle stanza 1گر کنند از رشته جانها زه پیراهنش
گر کنند از رشته جانها زه پیراهنش
از لطافت رنگ گرداند بیاض گردنش
دور باش شرم را نازم که با آن خیرگی
دست خالی می رود بیرون نسیم از گلشنش
آن که با تیغ تغافل می کشد صید حرم
کی به خون چون منی آلوده گردد دامنش؟
خانه ای کز روی آتشناک او روشن شود
تاقیامت می جهد آتش ز چشم روزنش
کاسه دریوزه سازد دیده یعقوب را
ماه کنعان در هوای نکهت پیراهنش
چشم شوخ آهوان در پرده نتواند پرید
چون کمند انداز گردد غمزه صیدافکنش
تاجر کنعان ندارد صائب این سامان حسن
گل یکی از خوشه چینان است گرد خرمنش
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
آیتی از رحمت آمد، گر چه سر تا پا تنش
هم دعایی می دهم از سوز دل پیرامنش
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1161
بینشان حسنی که جز در پرده نتوان دیدنش
عالمی در پرده است از شوخی پیراهنش
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1811
دل به هجران صبر کرد اما فزون شد شیونش
خون طاقت ریخت دندان بر جگر افشردنش
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1812
نازک اندامی که هست آسیب تن پیراهنش
جانم آزارد ز آسیبی که آید بر تنش
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 265
آرزو دارم که گردم خاک راه توسنش
لیک می ترسم ز من گردی رسد بر دامنش
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 491
چون برآمد ماهروی از مطلع پیراهنش
چشم بد را گفتم الحمدی بدم پیرامنش
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 327
هر که از خون ریز من آلوده گردد دامنش
عذر ننگ این عمل در عهدهٔ شکر منش
عرفیغزلیاتغزل شمارهٔ 403
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

