غزل شمارهٔ 4900

شاعر: صائب

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: نش

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 7

صنف: غزل

Toggle stanza 1
گر کنند از رشته جانها زه پیراهنش
1

گر کنند از رشته جانها زه پیراهنش

از لطافت رنگ گرداند بیاض گردنش

2

دور باش شرم را نازم که با آن خیرگی

دست خالی می رود بیرون نسیم از گلشنش

3

آن که با تیغ تغافل می کشد صید حرم

کی به خون چون منی آلوده گردد دامنش؟

4

خانه ای کز روی آتشناک او روشن شود

تاقیامت می جهد آتش ز چشم روزنش

5

کاسه دریوزه سازد دیده یعقوب را

ماه کنعان در هوای نکهت پیراهنش

6

چشم شوخ آهوان در پرده نتواند پرید

چون کمند انداز گردد غمزه صیدافکنش

7

تاجر کنعان ندارد صائب این سامان حسن

گل یکی از خوشه چینان است گرد خرمنش

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور