غزل شمارهٔ 491

شاعر: جامی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: نش

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 7

صنف: غزل

Toggle stanza 1
آرزو دارم که گردم خاک راه توسنش
1

آرزو دارم که گردم خاک راه توسنش

لیک می ترسم ز من گردی رسد بر دامنش

2

کی بعمدا سوی من بیند چو می دارد دریغ

گوشه چشمی که افتد ناگهان سوی منش

3

آمد آن کافر برون شمیر بسته دی سوار

ای بسا خون مسلمانان که شد در گردنش

4

خواستم گویم لباس از برگ گل می بایدش

باز ترسیدم که آزارد ازان نازک تنش

5

هر گهش بینم قبا پوشده بیهوش اوفتم

وای من روزی که بینم با ته پیراهنش

6

ای صبا با او حدیث شعله آهم بگوی

تا شود سوز درون دردمندان روشنش

7

شاید آن بدخو کند رحمی خدا را ای اجل

ریز خون جامی و بر خاک آن کوی افکنش

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور