غزل شمارهٔ 492
شاعر: جامی
Toggle stanza 1شوخی که تاجداران بوسند خاک راهش
11
شوخی که تاجداران بوسند خاک راهش
سوی چو من گدایی مشکل فتد نگاهش
22
من کیستم که خواهم پهلوی او نشینم
این بس مرا که بینم از دور گاه گاهش
33
فرسوده قالب من همواره خاک بادا
بر هر زمین که باشد آمد شد سپاهش
44
هر کس به مهر آن خط میرد رسد به محشر
صد گونه سرخرویی از نامه سیاهش
55
در گلستان خوبی برگ وفا مجویید
کز خون بی گناهان پرورده شد گیاهش
66
من داد خود چه خواهم زان مه که نیست هرگز
چون پادشاه ظالم پروای دادخواهش
77
جامی ز کوی هستی بربست رخت گویی
کز هیچ سو نیاید دیگر فغان و آهش
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

