غزل شمارهٔ 1175
شاعر: امیرخسرو دهلوی
Toggle stanza 1دیدم چو آفتابی در سایه کلاهش
11
دیدم چو آفتابی در سایه کلاهش
سایه گرفته مه را زان طره سیاهش
22
از بس که در کلاهش بر دوختم دو دیده
بادامه ای نشاندم بر پسته کلاهش
33
او چشم داشت بر من، من زلف او گرفتم
تا بو که زنده مانم زان غمزه در پناهش
44
دل رفت و در زنخدانش آواز دادم او را
گفت اینکم معلق در نیمه راه چاهش
55
بنوشت عارضش خط از بهره عرض خوبی
آنکه به گرد عارض صف می کشد سپاهش
66
من چشم می نیارم کز وی نگاه دارم
یارب مگر تو داری از چشم من نگاهش!
77
کرد آن گنه که خسرو بخشیده خواست بوسی
بخشید نیست، جانا، گر هست این گناهش
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

