غزل شمارهٔ 403

شاعر: عرفی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: نش

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 7

صنف: غزل

Toggle stanza 1
هر که از خون ریز من آلوده گردد دامنش
1

هر که از خون ریز من آلوده گردد دامنش

عذر ننگ این عمل در عهدهٔ شکر منش

2

خست از اندازه بیرون می برد دهر خسیس

آتشی بینم که می گردد به گرد دامنش

3

گر محبّت باغبان گلشن جنت شود

پا نگیرد گلبن آسودگی در گلشنش

4

در محبت زندگی را با شهادت جنگ نیست

دیده ای باید که بیند خون من در گردنش

5

وه چه صیادی که هر صیدی که زخمی از تو یافت

سر به دنبال تو دارد، تا بود جان در تنش

6

خلوتی کز نور شمع ما به حسن اندوده شد

کوتهی دارد کمند آفتاب از روزنش

7

عرفی آن تر دامنی دارد که هنگام عذاب

آتش دوزخ بمیرد گر فشاری دامنش

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور