غزل شمارهٔ 491
Poet: Jami
Toggle stanza 1آرزو دارم که گردم خاک راه توسنش
آرزو دارم که گردم خاک راه توسنش
لیک می ترسم ز من گردی رسد بر دامنش
کی بعمدا سوی من بیند چو می دارد دریغ
گوشه چشمی که افتد ناگهان سوی منش
آمد آن کافر برون شمیر بسته دی سوار
ای بسا خون مسلمانان که شد در گردنش
خواستم گویم لباس از برگ گل می بایدش
باز ترسیدم که آزارد ازان نازک تنش
هر گهش بینم قبا پوشده بیهوش اوفتم
وای من روزی که بینم با ته پیراهنش
ای صبا با او حدیث شعله آهم بگوی
تا شود سوز درون دردمندان روشنش
شاید آن بدخو کند رحمی خدا را ای اجل
ریز خون جامی و بر خاک آن کوی افکنش
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
آیتی از رحمت آمد، گر چه سر تا پا تنش
هم دعایی می دهم از سوز دل پیرامنش
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1161
بینشان حسنی که جز در پرده نتوان دیدنش
عالمی در پرده است از شوخی پیراهنش
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 1811
دل به هجران صبر کرد اما فزون شد شیونش
خون طاقت ریخت دندان بر جگر افشردنش
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 1812
چون برآمد ماهروی از مطلع پیراهنش
چشم بد را گفتم الحمدی بدم پیرامنش
SaadiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 327
گر کنند از رشته جانها زه پیراهنش
از لطافت رنگ گرداند بیاض گردنش
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 4900
هر که از خون ریز من آلوده گردد دامنش
عذر ننگ این عمل در عهدهٔ شکر منش
UrfiGhazaliyatغزل شمارهٔ 403
نازک اندامی که هست آسیب تن پیراهنش
جانم آزارد ز آسیبی که آید بر تنش
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 265
Sources
Persian text source: Ganjoor

