غزل شمارهٔ 490
Poet: Jami
Toggle stanza 1رخت کز خط مشکین شد مزین صفحه سیمش
11
رخت کز خط مشکین شد مزین صفحه سیمش
همانا در جفاکاری نوشتی لوح تعلیمش
22
فتاد اندر کشاکش دل ز چشم و ابروی شوخت
به تیغ غمزه کن جانا میان هر دو تقسیمش
33
متاع جان همی خواهی ز من گر خود نمی آیی
فرست از لب سلامی تا کنم فی الحال تسلیمش
44
منجم حکم فتح الباب اشک ما رقم می زد
روان شد سیل خون از جوی جدول های تقویمش
55
کمر گرد میانت گر شود چون میم خود حلقه
بود آن حلقه در تنگی فزون از حلقه میمش
66
لبت مهر سلیمان است و بر وی اسم اعظم خط
اجازت ده خدا را تا ببوسم بهر تعظیمش
77
نهادی پا به کوی عاشقی جامی ز سر بگذر
نه مرد معرکه ست آن کس که از کشتن بود بیمش
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

