غزل شمارهٔ 1205

Toggle stanza 1
غم دل زان خورم کانجاست آن بالای چون سیمش
1

غم دل زان خورم کانجاست آن بالای چون سیمش

وگر نه دل که دشمن شد مرا، چه جای تعظیمش

2

دهانش میم مقصود است و صد سبق از غمش خواندم

نشد ممکن که یک روزی نهم انگشت بر میمش

3

هزاران جان مسکینان دو نیم است از دهان او

که آن سلطان بخنده می کند هر لحظه دو نیمش

4

دلم را بذل جان فرمود پیراهن که می لرزد

بسان مدخلان ترسم بران اندام چون سیمش

5

مبادا حسن او را روز نیکو جز همان رویش

که بهر کشتن ما ناز و شوخی کرد تعلیمش

6

حکیم آن ماه را با من قران گفت و نمی دانم

که خواهم بوسه داد و یا بخواهم سوخت تقویمش

7

جهانی خوشدلی بودم که ناگه زد غمش بر من

نبینی یک ده آبادان کنون در هفت اقلیمش

8

وصیت می کنم جان را که هر دم بر سرش گردی

وصیت این کنم باری چو خواهم کرد تسلیمش

9

به کویش رفت خسرو تا دل گم گشته را جوید

بدیدش ناگهانی و فتاد از بهر جان بیمش

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor