Toggle stanza 1
بادهٔ گل‌رنگ شو یا شیشهٔ بی‌رنگ باش
1

بادهٔ گل‌رنگ شو یا شیشهٔ بی‌رنگ باش

بوی خون می‌آید از نیرنگ، بی‌نیرنگ باش

2

چند در نیرنگ‌سازی روزگارت بگذرد؟!

شبنم بی‌رنگ شو، با خار و گل هم‌رنگ باش

3

در حریم عشق و بزم حُسن تا راهت دهند

سینهٔ بی‌کینه و آیینهٔ بی‌زنگ باش

4

نخل از جوشِ ثمر، در دست طفلان عاجزست

بید شو، دندان ارباب طمع را سنگ باش

5

بزم مِی را شیشهٔ بی‌باده سنگ تفرقه است

سنگ گَرد و دَرْ شکستِ چرخ مینارنگ باش

6

با لباس جسمْ ما را بخیهٔ پیوند نیست

سبزهٔ شمشیر گو فرسنگ‌درفرسنگ باش

7

تا مگر صائب دَرِ فیضی به رویت وا شود

غنچه‌آسا در گلستان جهان دل‌تنگ باش

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور