Toggle stanza 1
جسم اگر ازیکدگر ریزد غباری گو مباش
1

جسم اگر ازیکدگر ریزد غباری گو مباش

روح اگر ازتن هواگیرد بخاری گو مباش

2

برنیاید صبح راگر دست مهر از آستین

بردل آفاق دست رعشه داری گو مباش

3

گر زجولان باز ماند آسمان طفل طبع

خاکدان دهر را دامن سواری گو مباش

4

گر نباشد آسمان و ثابت و سیار او

گلخن ایجاد را دود وشراری گو مباش

5

از زمین و آسمان عالم اگر خالی شود

برسر گور خرابی سوکواری گو مباش

6

ما حریف برق جانسوز حوادث نیستیم

مزرع امید ما را نوبهاری گومباش

7

نفس رادر دست اگر نبود عنان اختیار

درکف بدمست تیغ آبداری گو مباش

8

دست ما خالی اگر باشد ز دنیای خسیس

یوسف گل پیرهن رامشت خاری گو مباش

9

گر چراغ مه شود بر چرخ مینایی خموش

کرم شب تابی میان سبزه زاری گو مباش

10

نیست صائب شکوه ای از ساده لوحیها مرا

برید بیضای من نقش و نگاری گو مباش

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور