غزل شمارهٔ 4898
شاعر: صائب
Toggle stanza 1هرکه از داغ نهان عشق سوزد پیکرش
هرکه از داغ نهان عشق سوزد پیکرش
آتش ایمن برون میآید از خاکسترش
عشق هر کس را نهد بر چهره خال انتخاب
همچو داغ لاله ریزد طشت آتش برسرش
تیغ او خوش بی محابا میرود در خون ما
حلقه ماتم نگردیده است زلف جوهرش
ازهواداران آن شمعم که بتوان هر سحر
همچو برگ گل پر پروانه رُفت از بسترش
گر چنین آیینهٔ دل از غبار آید برون
زود خواهد شد ید بیضا کف روشنگرش
مستی چشمش به دور خط فزونتر شد، مگر
گَردِ خط بیهوشدارو میکند در ساغرش ؟
نوح اگر کشتی به دریای محبت افکند
در فلاخن مینهد باد مخالف لنگرش
خواب امن و دولت بیدار، آب و آتشند
شمع میلرزد تمامِ شب به زرین افسرش
چون دل صائب خورد آب ازتماشای بهشت؟
تلخیِ چینِ جبین موج دارد کوثرش
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
بزم امکان بسکه عام افتاده دور ساغرش
هرکه را سرمایهٔ رنگیست میگردد سرش
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1776
بسکه افتاده است بینم خون صید لاغرش
میخورد آب از صفای خود زبان خنجرش
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1777
خط مشکین شد وبال غنچهٔ جان پرورش
گشت در گرد یتیمی خشک آب گوهرش
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1778
آن قبای نیلگون بینید در سیمین برش
همچو شاخ گل که باشد خلعت از نیلوفرش
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 480
خیره می سازد نظر را در قبا سیمین برش
می نماید در صدف خود رافروغ گوهرش
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4896
در سر زینت خودآرا می رود آخر سرش
حلقه فتراک طاووس است از بال و پرش
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4897
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

