غزل شمارهٔ 4897

شاعر: صائب

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: رش

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 6

صنف: غزل

Toggle stanza 1
در سر زینت خودآرا می رود آخر سرش
1

در سر زینت خودآرا می رود آخر سرش

حلقه فتراک طاووس است از بال و پرش

2

هرکه دارد خرده خود از نواسنجان دریغ

همچو گل در هفته ای می ریزد از هم دفترش

3

چون سبو هرکس کند، بالین زدست خشک خویش

ازشراب لاله گون ریزند گل دربسترش

4

شمع من در هر که آتش می زند پروانه وار

رنگ عشق تازه ای می ریزد ازخاکسترش

5

روزن آهی شود هرموی براندام او

هرکه باشد عود خام آرزو در مجمرش

6

سوخت هرکس را که داغ آتشین رخساره ای

پرده دار اخگر خورشید شد خاکسترش

7

گر چنین از زنگ می آید برون آیینه ام

چشم می بازد به اندک فرصتی روشنگرش

8

می کند چون موی آتشدیده مشق پیچ و تاب

رشته زنار ازشرم میان لاغرش

9

بیضه اسلام گردید آن سنگین ز خط

همچنان صلب است دربیداد چشم کافرش

10

دولت دنیا نگردد جمع صائب با حضور

شمع می لرزد تمام شب به زرین افسرش

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور