غزل شمارهٔ 4871
شاعر: صائب
Toggle stanza 1از خدنگ آه پیران ای جوان غافل مباش
11
از خدنگ آه پیران ای جوان غافل مباش
چون دم شمشیر از پشت کمان غافل مباش
22
از فریب صبح دولت ای جوان غافل مباش
خنده شیرست لطف آسمان، غافل مباش
33
می کند بند گران سیلاب رادیوانه تر
از دل پرشکوه این بی زبان غافل مباش
44
از خرام توست آب روشن این لاله زار
از شهیدان خود ای سرو روان غافل مباش
55
می خورد گوهر به چشم تنگ آخر رشته را
از دل بیتاب ای نازک میان غافل مباش
66
وقت بی برگی کرم با بینوایان خوشنماست
در خزان از بلبلان ای باغبان غافل مباش
77
حلقه گرداب، کشتی را کند سرگشته تر
چون بگردد بر مرادت آسمان غافل مباش
88
یاد یوسف ساکن بیت الحزن ر ازنده داشت
در قفس صائب ز فکر بوستان غافل مباش
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

