غزل شمارهٔ 4871

Toggle stanza 1
از خدنگ آه پیران ای جوان غافل مباش
1

از خدنگ آه پیران ای جوان غافل مباش

چون دم شمشیر از پشت کمان غافل مباش

2

از فریب صبح دولت ای جوان غافل مباش

خنده شیرست لطف آسمان، غافل مباش

3

می کند بند گران سیلاب رادیوانه تر

از دل پرشکوه این بی زبان غافل مباش

4

از خرام توست آب روشن این لاله زار

از شهیدان خود ای سرو روان غافل مباش

5

می خورد گوهر به چشم تنگ آخر رشته را

از دل بیتاب ای نازک میان غافل مباش

6

وقت بی برگی کرم با بینوایان خوشنماست

در خزان از بلبلان ای باغبان غافل مباش

7

حلقه گرداب، کشتی را کند سرگشته تر

چون بگردد بر مرادت آسمان غافل مباش

8

یاد یوسف ساکن بیت الحزن ر ازنده داشت

در قفس صائب ز فکر بوستان غافل مباش

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Audio

No recording yet. Be the first to share your voice.

Line-by-line audio timing is not yet available for this poem.

Sources

Persian text source: Ganjoor

Conversation

Reader comments

Add context, ask a question, or respond thoughtfully. Comments may be moderated.

0 / 2000 characters
Loading…