باب
رومی » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش 51 - رجعت به قصهٔ مریض و عیادت پیغامبر علیه السلام
How a certain Shaykh said to Báyazíd, “I am the Ka‘ba: perform a circumambulation round me.”
رومی » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش 52 - گفتن شیخ ابویزید را کی کعبه منم گرد من طوافی میکن
Story.
رومی » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش 53 - حکایت
رومی » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش 54 - دانستن پیغامبر علیه السلام کی سبب رنجوری آن شخص گستاخی بوده است در دعا
How Dalqak excused himself to the Sayyid-i Ajall (who asked him) why he had married a harlot.
رومی » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش 55 - عذر گفتن دلقک با سید اجل کی چرا فاحشه را نکاح کرد
How an inquirer managed to draw into conversation an eminent (saintly) man who had feigned to be mad.
رومی » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش 56 - به حیلت در سخن آوردن سایل آن بزرگ را کی خود را دیوانه ساخته بود
How the dog attacked the mendicant who was blind.
رومی » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش 57 - حمله بردن سگ بر کور گدا
How the Police Inspector summoned the man who had fallen dead-drunk (on the ground) to (go to) prison.
رومی » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش 58 - خواندن محتسب مست خراب افتاده را به زندان
How the inquirer, for the second time, drew that eminent (saint) into conversation, in order that his condition might be made better known (to the inquirer).
رومی » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش 59 - دوم بار در سخن کشیدن سایل آن بزرگ را تا حال او معلومتر گردد
رومی » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش 60 - تتمهٔ نصیحت رسول علیه السلام بیمار را
رومی » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش 61 - وصیت کردن پیغامبر علیه السلام مر آن بیمار را و دعا آموزانیدنش
How Iblís awakened Mu‘áwiya—may God be well-pleased with him!—saying, “Arise, it is time for prayer.”
رومی » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش 62 - بیدار کردن ابلیس معاویه را کی خیز وقت نمازست
How Iblís gave Mu‘áwiya, may God be well-pleased with him, a fall, and practiced dissimulation and pretence, and how Mu‘áwiya answered him.
رومی » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش 63 - از خر افکندن ابلیس معاویه را و روپوش و بهانه کردن و جواب گفتن معاویه او را
How Iblís again made answer to Mu‘áwiya.
رومی » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش 64 - باز جواب گفتن ابلیس معاویه را
How Mu‘áwiya again exposed the deceitfulness of Iblís.
رومی » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش 65 - باز تقریر کردن معاویه با ابلیس مکر او را
How Iblís again replied to Mu‘áwiya.
رومی » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش 66 - باز جواب گفتن ابلیس معاویه را
How Mu‘áwiya dealt sternly with Iblís.
رومی » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش 67 - عنف کردن معاویه با ابلیس
How Mu‘áwiya complained of Iblís to the most high God and besought His aid.
رومی » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش 68 - نالیدن معاویه به حضرت حق تعالی از ابلیس و نصرت خواستن
How Iblís once more exhibited his deceit.
رومی » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش 69 - باز تقریر ابلیس تلبیس خود را
How Mu‘áwiya once more pressed Iblís hard.
رومی » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش 70 - باز الحاح کردن معاویه ابلیس را
How a cadi complained of the calamity of (holding) the office of cadi, and how his deputy answered him.
رومی » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش 71 - شکایت قاضی از آفت قضا و جواب گفتن نایب او را
How Mu‘áwiya—may God be well-pleased with him!— induced Iblís to confess.
رومی » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش 72 - به اقرار آوردن معاویه ابلیس را
رومی » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش 73 - راست گفتن ابلیس ضمیر خود را به معاویه
The excellence of the remorse felt by one who was sincere (in his devotion) for having missed the congregational prayers.
رومی » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش 74 - فضیلت حسرت خوردن آن مخلص بر فوت نماز جماعت
Conclusion of the confession made by Iblís to Mu‘áwiya of his deceit.
رومی » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش 75 - تتمهٔ اقرار ابلیس به معاویه مکر خود را
How a thief escaped because some one gave the alarm to the master of the house, who had nearly overtaken and caught the thief.
رومی » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش 76 - فوت شدن دزد به آواز دادن آن شخص صاحبخانه را که نزدیک آمده بود که دزد را دریابد و بگیرد
The story of the Hypocrites and their building the Mosque of Opposition.
رومی » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش 77 - قصهٔ منافقان و مسجد ضرار ساختن ایشان
How the Hypocrites cajoled the Prophet—God bless and save him!—that they might take him to the Mosque of Opposition.
رومی » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش 78 - فریفتن منافقان پیغامبر را علیه السلام تا به مسجد ضرارش برند
How one of the Companions—may God be well-pleased with them!—thought (to himself) disapprovingly, “Why does not the Prophet—God bless and save him!—throw a veil (over their hypocrisy)?”
رومی » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش 79 - اندیشیدن یکی از صحابه بانکار کی رسول چرا ستاری نمیکند
Story of the person who was seeking after his stray camel and inquiring about it.
رومی » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش 80 - قصهٔ آن شخص کی اشتر ضالهٔ خود میجست و میپرسید
On being perplexed amidst discordant doctrines and finding (a means of) escape and deliverance.
رومی » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش 81 - متردد شدن در میان مذهبهای مخالف و بیرونشو و مخلص یافتن
رومی » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش 82 - امتحان هر چیزی تا ظاهر شود خیر و شری کی در ویست
Explaining the moral of the story of the person seeking (the lost) camel.
رومی » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش 83 - شرح فایدهٔ حکایت آن شخص شتر جوینده
رومی » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش 84 - بیان آنک در هر نفسی فتنهٔ مسجد ضرار هست
Story of the Indian who quarrelled with his friend over a certain action and was not aware that he too was afflicted with (guilty of) it.
رومی » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش 85 - حکایت هندو کی با یار خود جنگ میکرد بر کاری و خبر نداشت کی او هم بدان مبتلاست
How the Ghuzz set about killing one man in order that another might be terrorised.
رومی » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش 86 - قصد کردن غزان بکشتن یک مردی تا آن دگر بترسد
Explaining the state of those who are self-conceited and unthankful for the blessing of the existence of the prophets and saints—peace be unto them!
رومی » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش 87 - بیان حال خودپرستان و ناشکران در نعمت وجود انبیا و اولیا علیهم السلام
رومی » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش 88 - شکایت گفتن پیرمردی به طبیب از رنجوریها و جواب گفتن طبیب او را
The story of Júhí and the child who cried lamentably beside his father's bier.
رومی » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش 89 - قصهٔ جوحی و آن کودک کی پیش جنازهٔ پدر خویش نوحه میکرد
Timet puer quidam hominem corpulentum. “Ne timueris,” inquit, “O puer; ego enim vir non sum.”
رومی » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش 90 - ترسیدن کودک از آن شخص صاحب جثه و گفتن آن شخص کی ای کودک مترس کی من نامردم
The story of an archer and his fear of a horseman who was riding in a forest.
رومی » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش 91 - قصهٔ تیراندازی و ترسیدن او از سواری کی در بیشه میرفت
Story of the desert Arab and his putting sand in the sack and the philosopher's rebuking him.
رومی » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش 92 - قصهٔ اعرابی و ریگ در جوال کردن و ملامت کردن آن فیلسوف او را
The miracles of Ibráhím son of Adham—may God sanctify his holy spirit!—on the seashore.
رومی » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش 93 - کرامات ابراهیم ادهم قدس الله سره بر لب دریا
The beginning of the gnostic's illumination by the Light which sees the invisible world.
رومی » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش 94 - آغاز منور شدن عارف بنور غیببین
How a stranger reviled the Shaykh and how the Shaykh's disciple answered him.
رومی » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش 95 - طعن زدن بیگانه در شیخ و جواب گفتن مرید شیخ او را
رومی » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش 96 - بقیهٔ قصهٔ ابراهیم ادهم بر لب آن دریا
The statement of a certain individual that God most High would not punish him for sin, and Shu‘ayb’s answer to him.
رومی » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش 97 - دعوی کردن آن شخص کی خدای تعالی مرا نمیگیرد به گناه و جواب گفتن شعیب علیه السلام مرورا
رومی » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش 98 - بقیهٔ قصهٔ طعنه زدن آن مرد بیگانه در شیخ
How ‘Á’isha—may God be well-pleased with her!—said to Mustafá (Mohammed), on whom be peace, “Thou performest the prayer anywhere, without a prayer-carpet.”
رومی » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش 99 - گفتن عایشه رضیالله عنها مصطفی را علیهالسلام کی تو بی مصلی به هر جا نماز میکنی، چونست؟
How the mouse pulled (the rope attached to) the camel's nose-ring and became self conceited.
رومی » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش 100 - کشیدن موش مهار شتر را و معجب شدن موش در خود