رومی»مثنوی معنوی»دفتر دوم»بخش 54 - دانستن پیغامبر علیه السلام کی سبب رنجوری آن شخص گستاخی بوده است در دعابخش 54 - دانستن پیغامبر علیه السلام کی سبب رنجوری آن شخص گستاخی بوده است در دعاشاعر: رومیوزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)صنف: مثنویصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںچون پیمبر دید آن بیمار راخوش نوازش کرد یار غار را2نقل کریںزنده شد او چون پیمبر را بدیدگوییا آن دم مر او را آفرید3نقل کریںگفت بیماری مرا این بخت دادکآمد این سلطان بر من بامداد4نقل کریںتا مرا صحت رسید و عافیتاز قدوم این شه بی حاشیت5نقل کریںای خجسته رنج و بیماری و تبای مبارک درد و بیداری شب6نقل کریںنک مرا در پیری از لطف و کرمحق چنین رنجوریی داد و سقم7نقل کریںدرد پشتم داد هم تا من ز خواببر جهم هر نیمشب لا بد شتاب8نقل کریںتا نخسپم جمله شب چون گاومیشدردها بخشید حق از لطف خویش9نقل کریںزین شکست آن رحم شاهان جوش کرددوزخ از تهدید من خاموش کرد10نقل کریںرنج گنج آمد که رحمتها دروستمغز تازه شد چو بخراشید پوست11نقل کریںای برادر موضع تاریک و سردصبر کردن بر غم و سستی و درد12نقل کریںچشمهٔ حیوان و جام مستی استکان بلندیها همه در پستی است13نقل کریںآن بهاران مضمرست اندر خزاندر بهارست آن خزان مگریز از آن14نقل کریںهمره غم باش و با وحشت بسازمیطلب در مرگ خود عمر دراز15نقل کریںآنچ گوید نفس تو کاینجا بدستمشنوش چون کار او ضد آمدست16نقل کریںتو خلافش کن که از پیغامبراناین چنین آمد وصیت در جهان17نقل کریںمشورت در کارها واجب شودتا پشیمانی در آخر کم بود18نقل کریںحیلهها کردند بسیار انبیاتا که گردان شد برین سنگ آسیا19نقل کریںنفس میخواهد که تا ویران کندخلق را گمراه و سرگردان کند20نقل کریںگفت امت مشورت با کی کنیمانبیا گفتند با عقل امیم21نقل کریںگفت گر کودک در آید یا زنیکو ندارد عقل و رای روشنی22نقل کریںگفت با او مشورت کن وانچ گفتتو خلاف آن کن و در راه افت23نقل کریںنفس خود را زن شناس از زن بترزانک زن جزویست نفست کل شر24نقل کریںمشورت با نفس خود گر میکنیهرچه گوید کن خلاف آن دنی25نقل کریںگر نماز و روزه میفرمایدتنفس مکارست مکری زایدت26نقل کریںمشورت با نفس خویش اندر فعالهرچه گوید عکس آن باشد کمال27نقل کریںبرنیایی با وی و استیز اورو بر یاری بگیر آمیز او28نقل کریںعقل قوت گیرد از عقل دگرنیشکر کامل شود از نیشکر29نقل کریںمن ز مکر نفس دیدم چیزهاکو برد از سحر خود تمییزها30نقل کریںوعدهها بدهد تو را تازه به دستکه هزاران بار آنها را شکست31نقل کریںعمر اگر صد سال خود مهلت دهداوت هر روزی بهانهٔ نو نهد32نقل کریںگرم گوید وعدههای سرد راجادوی مردی ببندد مرد را33نقل کریںای ضیاء الحق حسام الدین بیاکه نروید بی تو از شوره گیا34نقل کریںاز فلک آویخته شد پردهایاز پی نفرین دل آزردهای35نقل کریںاین قضا را هم قضا داند علیجعقل خلقان در قضا گیجست گیج36نقل کریںاژدها گشتست آن مار سیاهآنک کرمی بود افتاده به راه37نقل کریںاژدها و مار اندر دست توشد عصا ای جان موسی مست تو38نقل کریںحکم خذها لا تخف دادت خداتا به دستت اژدها گردد عصا39نقل کریںهین ید بیضا نما ای پادشاهصبح نو بگشا ز شبهای سیاه40نقل کریںدوزخی افروخت بر وی دم فسونای دم تو از دم دریا فزون41نقل کریںبحر مکارست بنموده کفیدوزخست از مکر بنموده تفی42نقل کریںزان نماید مختصر در چشم توتا زبون بینیش جنبد خشم تو43نقل کریںهمچنانک لشکر انبوه بودمر پیمبر را به چشم اندک نمود44نقل کریںتا بریشان زد پیمبر بی خطرور فزون دیدی از آن کردی حذر45نقل کریںآن عنایت بود و اهل آن بدیاحمدا ورنه تو بد دل میشدی46نقل کریںکم نمود او را و اصحاب وراآن جهاد ظاهر و باطن خدا47نقل کریںتا میسر کرد یسری را بروتا ز عسری او بگردانید رو48نقل کریںکم نمودن مر ورا پیروز بودکه حقش یار و طریقآموز بود49نقل کریںآنک حق پشتش نباشد از ظفروای اگر گربهش نماید شیر نر50نقل کریںوای اگر صد را یکی بیند ز دورتا به چالش اندر آید از غرور51نقل کریںزان نماید ذوالفقاری حربهایزان نماید شیر نر چون گربهای52نقل کریںتا دلیر اندر فتد احمق به جنگواندر آردشان بدین حیلت به چنگ53نقل کریںتا به پای خویش باشند آمدهآن فلیوان جانب آتشکده54نقل کریںکاه برگی مینماید تا تو زودپف کنی کو را برانی از وجود55نقل کریںهین که آن که کوهها بر کنده استزو جهان گریان و او در خنده است56نقل کریںمینماید تا بکعب این آب جوصد چو عاج ابن عنق شد غرق او57نقل کریںمینماید موج خونش تل مشکمینماید قعر دریا خاک خشک58نقل کریںخشک دید آن بحر را فرعون کورتا درو راند از سر مردی و زور59نقل کریںچون در آید در تک دریا بوددیدهٔ فرعون کی بینا بود60نقل کریںدیده بینا از لقای حق شودحق کجا همراز هر احمق شود61نقل کریںقند بیند خود شود زهر قتولراه بیند خود بود آن بانگ غول62نقل کریںای فلک در فتنهٔ آخر زمانتیز میگردی بده آخر زمان63نقل کریںخنجر تیزی تو اندر قصد مانیش زهرآلودهای در فصد ما64نقل کریںای فلک از رحم حق آموز رحمبر دل موران مزن چون مار زخم65نقل کریںحق آنک چرخهٔ چرخ تو راکرد گردان بر فراز این سرا66نقل کریںکه دگرگون گردی و رحمت کنیپیش از آن که بیخ ما را بر کنی67نقل کریںحق آنک دایگی کردی نخستتا نهال ما ز آب و خاک رست68نقل کریںحق آن شه که تو را صاف آفریدکرد چندان مشعله در تو پدید69نقل کریںآنچنان معمور و باقی داشتتتا که دهری از ازل پنداشتت70نقل کریںشکر دانستیم آغاز تو راانبیا گفتند آن راز تو را71نقل کریںآدمی داند که خانه حادثستعنکبوتی نه که در وی عابثست72نقل کریںپشه کی داند که این باغ از کیستکو بهاران زاد و مرگش در دیست73نقل کریںکرم کاندر چوب زاید سستحالکی بداند چوب را وقت نهال74نقل کریںور بداند کرم از ماهیتشعقل باشد کرم باشد صورتش75نقل کریںعقل خود را مینماید رنگهاچون پری دورست از آن فرسنگها76نقل کریںاز ملک بالاست چه جای پریتو مگسپری بپستی میپری77نقل کریںگرچه عقلت سوی بالا میپردمرغ تقلیدت بپستی میچرد78نقل کریںعلم تقلیدی وبال جان ماستعاریهست و ما نشسته کان ماست79نقل کریںزین خرد جاهل همی باید شدندست در دیوانگی باید زدن80نقل کریںهرچه بینی سود خود زان میگریززهر نوش و آب حیوان را بریز81نقل کریںهر که بستاید تو را دشنام دهسود و سرمایه به مفلس وام ده82نقل کریںایمنی بگذار و جای خوف باشبگذر از ناموس و رسوا باش و فاش83نقل کریںآزمودم عقل دور اندیش رابعد ازین دیوانه سازم خویش را◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمخانهای نو ساخت روزی نو مریدپیر آمد خانهٔ او را بدیدرومی»مثنوی معنوی»دفتر دوم»بخش 53 - حکایتاگلی نظمگفت با دلقک شبی سید اجلقحبهای را خواستی تو از عجلرومی»مثنوی معنوی»دفتر دوم»بخش 55 - عذر گفتن دلقک با سید اجل کی چرا فاحشه را نکاح کردآڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمخانهای نو ساخت روزی نو مریدپیر آمد خانهٔ او را بدیدرومی»مثنوی معنوی»دفتر دوم»بخش 53 - حکایت
اگلی نظمگفت با دلقک شبی سید اجلقحبهای را خواستی تو از عجلرومی»مثنوی معنوی»دفتر دوم»بخش 55 - عذر گفتن دلقک با سید اجل کی چرا فاحشه را نکاح کرد