رومی»مثنوی معنوی»دفتر دوم»بخش 60 - تتمهٔ نصیحت رسول علیه السلام بیمار رابخش 60 - تتمهٔ نصیحت رسول علیه السلام بیمار راشاعر: رومیوزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)صنف: مثنویصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںگفت پیغامبر مر آن بیمار راچون عیادت کرد یار زار را2نقل کریںکه مگر نوعی دعایی کردهایاز جهالت زهربایی خوردهای3نقل کریںیاد آور چه دعا میگفتهایچون ز مکر نفس میآشفتهای4نقل کریںگفت یادم نیست الا همتیدار با من یادم آید ساعتی5نقل کریںاز حضور نوربخش مصطفیپیش خاطر آمد او را آن دعا6نقل کریںتافت زان روزن که از دل تا دلستروشنی که فرق حق و باطلست7نقل کریںگفت اینک یادم آمد ای رسولآن دعا که گفتهام من بوالفضول8نقل کریںچون گرفتار گنه میآمدمغرقه دست اندر حشایش میزدم9نقل کریںاز تو تهدید و وعیدی میرسیدمجرمان را از عذاب بس شدید10نقل کریںمضطرب میگشتم و چاره نبودبند محکم بود و قفل ناگشود11نقل کریںنی مقام صبر و نی راه گریزنی امید توبه نی جای ستیز12نقل کریںمن چو هاروت و چو ماروت از حزنآه میکردم که ای خلاق من13نقل کریںاز خطر هاروت و ماروت آشکارچاه بابل را بکردند اختیار14نقل کریںتا عذاب آخرت اینجا کشندگربزند و عاقل و ساحروشند15نقل کریںنیک کردند و بجای خویش بودسهلتر باشد ز آتش رنج دود16نقل کریںحد ندارد وصف رنج آن جهانسهل باشد رنج دنیا پیش آن17نقل کریںای خنک آن کو جهادی میکندبر بدن زجری و دادی میکند18نقل کریںتا ز رنج آن جهانی وا رهدبر خود این رنج عبادت مینهد19نقل کریںمن همیگفتم که یا رب آن عذابهم درین عالم بران بر من شتاب20نقل کریںتا در آن عالم فراغت باشدمدر چنین درخواست حلقه میزدم21نقل کریںاین چنین رنجوریی پیدام شدجان من از رنج بی آرام شد22نقل کریںماندهام از ذکر و از اوراد خودبیخبر گشتم ز خویش و نیک و بد23نقل کریںگر نمیدیدم کنون من روی توای خجسته وی مبارک بوی تو24نقل کریںمیشدم از بند من یکبارگیکردیم شاهانه این غمخوارگی25نقل کریںگفت هی هی این دعا دیگر مکنبر مکن تو خویش را از بیخ و بن26نقل کریںتو چه طاقت داری ای مور نژندکه نهد بر تو چنان کوه بلند27نقل کریںگفت توبه کردم ای سلطان که مناز سر جلدی نلافم هیچ فن28نقل کریںاین جهان تیه ست و تو موسی و مااز گنه در تیه مانده مبتلا29نقل کریںقوم موسی راه میپیمودهاندآخر اندر گام اول بودهاند30نقل کریںسالها ره میرویم و در اخیرهمچنان در منزل اول اسیر31نقل کریںگر دل موسی ز ما راضی بدیتیه را راه و کران پیدا شدی32نقل کریںور بکل بیزار بودی او ز ماکی رسیدی خوانمان هیچ از سما33نقل کریںکی ز سنگی چشمهها جوشان شدیدر بیابانمان امان جان شدی34نقل کریںبل به جای خوان خود آتش آمدیاندرین منزل لهب بر ما زدی35نقل کریںچون دو دل شد موسی اندر کار ماگاه خصم ماست و گاهی یار ما36نقل کریںخشمش آتش میزند در رخت ماحلم او رد میکند تیر بلا37نقل کریںکی بود که حلم گردد خشم نیزنیست این نادر ز لطفت ای عزیز38نقل کریںمدح حاضر وحشتست از بهر ایننام موسی میبرم قاصد چنین39نقل کریںورنه موسی کی روا دارد که منپیش تو یاد آورم از هیچ تن40نقل کریںعهد ما بشکست صد بار و هزارعهد تو چون کوه ثابت بر قرار41نقل کریںعهد ما کاه و به هر بادی زبونعهد تو کوه و ز صد کُه هم فزون42نقل کریںحق آن قوت که بر تلوین مارحمتی کن ای امیر لونها43نقل کریںخویش را دیدیم و رسوایی خویشامتحان ما مکن ای شاه بیش44نقل کریںتا فضیحتهای دیگر را نهانکرده باشی ای کریم مستعان45نقل کریںبیحدی تو در جمال و در کمالدر کژی ما بیحدیم و در ضلال46نقل کریںبی حدی خویش بگمار ای کریمبر کژی بی حد مشتی لئیم47نقل کریںهین که از تقطیع ما یک تار ماندمصر بودیم و یکی دیوار ماند48نقل کریںالبقیه البقیه ای خدیوتا نگردد شاد کلی جان دیو49نقل کریںبهر ما نی بهر آن لطف نخستکه تو کردی گمرهان را باز جست50نقل کریںچون نمودی قدرتت بنمای رحمای نهاده رحمها در لحم و شحم51نقل کریںاین دعا گر خشم افزاید تو راتو دعا تعلیم فرما مهترا52نقل کریںآنچنان کآدم بیفتاد از بهشترجعتش دادی که رست از دیو زشت53نقل کریںدیو کی بود کو ز آدم بگذردبر چنین نطعی ازو بازی بَرد54نقل کریںدر حقیقت نفع آدم شد همهلعنت حاسد شده آن دمدمه55نقل کریںبازیی دید و دو صد بازی ندیدپس ستون خانهٔ خود را برید56نقل کریںآتشی زد شب بکشت دیگرانباد آتش را بکشت او بران57نقل کریںچشمبندی بود لعنت دیو راتا زیان خصم دید آن ریو را58نقل کریںخود زیان جان او شد ریو اوگویی آدم بود دیو دیو او59نقل کریںلعنت این باشد که کژبینش کندحاسد و خودبین و پر کینش کند60نقل کریںتا نداند که هر آنک کرد بدعاقبت باز آید و بر وی زند61نقل کریںجمله فرزینبندها بیند بعکسمات بر وی گردد و نقصان و وکس62نقل کریںزانک گر او هیچ بیند خویش رامهلک و ناسور بیند ریش را63نقل کریںدرد خیزد زین چنین دیدن دروندرد او را از حجاب آرد برون64نقل کریںتا نگیرد مادران را درد زهطفل در زادن نیابد هیچ ره65نقل کریںاین امانت در دل و دل حاملهستاین نصیحتها مثال قابلهست66نقل کریںقابله گوید که زن را درد نیستدرد باید درد کودک را رهیست67نقل کریںآنک او بیدرد باشد رهزنستزانک بیدردی انا الحق گفتنست68نقل کریںآن انا بی وقت گفتن لعنتستآن انا در وقت گفتن رحمتست69نقل کریںآن انا منصور رحمت شد یقینآن انا فرعون لعنت شد ببین70نقل کریںلاجرم هر مرغ بیهنگام راسر بریدن واجبست اعلام را71نقل کریںسر بریدن چیست کشتن نفس رادر جهاد و ترک گفتن تفس را72نقل کریںآنچنانک نیش کزدم بر کنیتا که یابد او ز کشتن ایمنی73نقل کریںبر کنی دندان پر زهری ز مارتا رهد مار از بلای سنگسار74نقل کریںهیچ نکشد نفس را جز ظل پیردامن آن نفسکش را سخت گیر75نقل کریںچون بگیری سخت آن توفیق هوستدر تو هر قوت که آید جذب اوست76نقل کریںما رمیت اذ رمیت راست دانهر چه کارد جان بود از جان جان77نقل کریںدست گیرنده ویست و بردباردم بدم آن دم ازو اومید دار78نقل کریںنیست غم گر دیر بی او ماندهایدیرگیر و سختگیرش خواندهای79نقل کریںدیر گیرد سخت گیرد رحمتشیک دمت غایب ندارد حضرتش80نقل کریںور تو خواهی شرح این وصل و ولااز سر اندیشه میخوان والضحی81نقل کریںور تو گویی هم بدیها از ویستلیک آن نقصان فضل او کیست82نقل کریںآن بدی دادن کمال اوست هممن مثالی گویمت ای محتشم83نقل کریںکرد نقاشی دو گونه نقشهانقشهای صاف و نقشی بی صفا84نقل کریںنقش یوسف کرد و حور خوشسرشتنقش عفریتان و ابلیسان زشت85نقل کریںهر دو گونه نقش استادی اوستزشتی او نیست آن رادی اوست86نقل کریںزشت را در غایت زشتی کندجمله زشتیها به گردش بر تند87نقل کریںتا کمال دانشش پیدا شودمنکر استادیش رسوا شود88نقل کریںور نداند زشت کردن ناقص استزین سبب خلاق گبر و مخلص است89نقل کریںپس ازین رو کفر و ایمان شاهدندبر خداوندیش و هر دو ساجدند90نقل کریںلیک مؤمن دان که طوعا ساجدستزانک جویای رضا و قاصدست91نقل کریںهست کرها گبر هم یزدانپرستلیک قصد او مرادی دیگرست92نقل کریںقلعهٔ سلطان عمارت میکندلیک دعوی امارت میکند93نقل کریںگشته یاغی تا که ملک او بودعاقبت خود قلعه سلطانی شود94نقل کریںمؤمن آن قلعه برای پادشاهمیکند معمور نه از بهر جاه95نقل کریںزشت گوید ای شه زشتآفرینقادری بر خوب و بر زشت مهین96نقل کریںخوب گوید ای شه حسن و بهاپاک گردانیدیم از عیبها◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمگفت آن طالب که آخر یک نفسای سواره بر نی این سو ران فرسرومی»مثنوی معنوی»دفتر دوم»بخش 59 - دوم بار در سخن کشیدن سایل آن بزرگ را تا حال او معلومتر گردداگلی نظمگفت پیغامبر مر آن بیمار رااین بگو کای سهلکن دشوار رارومی»مثنوی معنوی»دفتر دوم»بخش 61 - وصیت کردن پیغامبر علیه السلام مر آن بیمار را و دعا آموزانیدنشآڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمگفت آن طالب که آخر یک نفسای سواره بر نی این سو ران فرسرومی»مثنوی معنوی»دفتر دوم»بخش 59 - دوم بار در سخن کشیدن سایل آن بزرگ را تا حال او معلومتر گردد
اگلی نظمگفت پیغامبر مر آن بیمار رااین بگو کای سهلکن دشوار رارومی»مثنوی معنوی»دفتر دوم»بخش 61 - وصیت کردن پیغامبر علیه السلام مر آن بیمار را و دعا آموزانیدنش