صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. اصناف
  2. »مثنوی
  3. »رومی / مثنوی معنوی

صنف کے تحت کتاب

صنفِ مثنوی میں رومی کی کتاب مثنوی معنوی

یہ صفحہ صرف صنفِ مثنوی کے تحت آنے والی نظمیں دکھاتا ہے۔

972 نظمیں

نظمیں

صنفِ مثنوی میں رومی کی کتاب مثنوی معنوی

  1. زندہ رود
  2. »اصناف
  3. »مثنوی
  4. »رومی / مثنوی معنوی

بخش 19–در آمدن ضریر در خانهٔ مصطفی علیه‌السلام و گریختن عایشه رضی الله عنها از پیش ضریر و گفتن رسول علیه‌السلام کی چه می‌گریزی او ترا نمی‌بیند و جواب دادن عایشه رضی الله عنها رسول را صلی الله علیه و سلم

How a blind man entered the house of Mustafá (Mohammed), on whom be peace, and how ‘Á’isha, may God be pleased with her, fled from the presence of the blind man, and how the Prophet, on whom be peace, asked, “Why art thou running away? He cannot see thee”; and the answer given by ‘Á’isha, may God be pleased with her, to the Prophet—God bless and save him!

رومی » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش 19 - در آمدن ضریر در خانهٔ مصطفی علیه‌السلام و گریختن عایشه رضی الله عنها از پیش ضریر و گفتن رسول علیه‌السلام کی چه می‌گریزی او ترا نمی‌بیند و جواب دادن عایشه رضی الله عنها رسول را صلی الله علیه و سلم

En
16 اشعار

بخش 20–امتحان کردن مصطفی علیه‌السلام عایشه را رضی الله عنها کی چه پنهان می‌شوی پنهان مشو که اعمی ترا نمی‌بیند تا پدید آید کی عایشه رضی الله عنها از ضمیر مصطفی علیه السلام واقف هست یا خود مقلد گفت ظاهرست

How Mustafá (Mohammed), on whom be peace, made trial of ‘Á’isha, may God be pleased with her, and said, “Why art thou hiding? Do not hide, for the blind man cannot see thee,” in order that it might appear whether ‘Á’isha was acquainted with the secret thoughts of Mustafá, on whom be peace, or whether she was (merely) one who would follow his expressed wishes.

رومی » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش 20 - امتحان کردن مصطفی علیه‌السلام عایشه را رضی الله عنها کی چه پنهان می‌شوی پنهان مشو که اعمی ترا نمی‌بیند تا پدید آید کی عایشه رضی الله عنها از ضمیر مصطفی علیه السلام واقف هست یا خود مقلد گفت ظاهرست

En
17 اشعار

بخش 21–حکایت آن مطرب کی در بزم امیر ترک این غزل آغاز کرد گلی یا سوسنی یا سرو یا ماهی نمی‌دانم ازین آشفتهٔ بی‌دل چه می‌خواهی نمی‌دانم و بانگ بر زدن ترک کی آن بگو کی می‌دانی و جواب مطرب امیر را

Story of the minstrel who began to sing this ode at the banquet of the Turkish Amír: “Art Thou a rose or a lily or a cypress or a man? I know not. What dost Thou desire from this bewildered one who has lost his heart? I know not”— and how the Turk shouted at him, “Tell of that which you know!”—and the minstrel's reply to the Amír.

رومی » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش 21 - حکایت آن مطرب کی در بزم امیر ترک این غزل آغاز کرد گلی یا سوسنی یا سرو یا ماهی نمی‌دانم ازین آشفتهٔ بی‌دل چه می‌خواهی نمی‌دانم و بانگ بر زدن ترک کی آن بگو کی می‌دانی و جواب مطرب امیر را

Enآڈیو
20 اشعار

بخش 22–تفسیر قوله علیه‌السلام موتوا قبل ان تموتوا بمیر ای دوست پیش از مرگ اگر می زندگی خواهی کی ادریس از چنین مردن بهشتی گشت پیش از ما

Commentary on his (the Prophet's) saying—peace be upon him!— ‘Die before ye die.’ ‘O friend, die before thy death if thou desirest life; for by so dying Idrís became a dweller in Paradise before (the rest of) us.’]

رومی » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش 22 - تفسیر قوله علیه‌السلام موتوا قبل ان تموتوا بمیر ای دوست پیش از مرگ اگر می زندگی خواهی کی ادریس از چنین مردن بهشتی گشت پیش از ما

En
54 اشعار

بخش 23–تشبیه مغفلی کی عمر ضایع کند و وقت مرگ در آن تنگاتنگ توبه و استغفار کردن گیرد به تعزیت داشتن شیعهٔ اهل حلب هر سالی در ایام عاشورا به دروازهٔ انطاکیه و رسیدن غریب شاعر از سفر و پرسیدن کی این غریو چه تعزیه است

Comparison of (the behaviour of) the heedless man who wastes his life and (only) begins to repent and ask pardon (of God) when he lies in extreme distress on his death-bed to the yearly mourning of the Shí‘ites of Aleppo at the Antioch Gate (of the city) during the ‘Áshúrá; and how a poet, who was a stranger, arrived (there) on his journey and asked what was the cause of these shrieks of mourning.

رومی » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش 23 - تشبیه مغفلی کی عمر ضایع کند و وقت مرگ در آن تنگاتنگ توبه و استغفار کردن گیرد به تعزیت داشتن شیعهٔ اهل حلب هر سالی در ایام عاشورا به دروازهٔ انطاکیه و رسیدن غریب شاعر از سفر و پرسیدن کی این غریو چه تعزیه است

Enآڈیو
16 اشعار

بخش 24–نکته گفتن آن شاعر جهت طعن شیعه حلب

The poet's subtle discourse in criticism of the Shí‘ites of Aleppo.

رومی » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش 24 - نکته گفتن آن شاعر جهت طعن شیعه حلب

Enآڈیو
13 اشعار

بخش 25–تمثیل مرد حریص نابیننده رزاقی حق را و خزاین و رحمت او را به موری کی در خرمن‌گاه بزرگ با دانهٔ گندم می‌کوشد و می‌جوشد و می‌لرزد و به تعجیل می‌کشد و سعت آن خرمن را نمی‌بیند

Comparison of the covetous man, who does not see the all-providingness of God and the (infinite) stores of His mercy, to an ant struggling with a single grain of wheat on a great threshing-floor and showing violent agitation and trembling and dragging it hurriedly along, unconscious of the amplitude of the threshing-floor.

رومی » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش 25 - تمثیل مرد حریص نابیننده رزاقی حق را و خزاین و رحمت او را به موری کی در خرمن‌گاه بزرگ با دانهٔ گندم می‌کوشد و می‌جوشد و می‌لرزد و به تعجیل می‌کشد و سعت آن خرمن را نمی‌بیند

Enآڈیو
40 اشعار

بخش 26–داستان آن شخص کی بر در سرایی نیم‌شب سحوری می‌زد همسایه او را گفت کی آخر نیم‌شبست سحر نیست و دیگر آنک درین سرا کسی نیست بهر کی می‌زنی و جواب گفتن مطرب او را

Story of the person who was giving the drum-call for the sahúr at the gate of a certain palace at midnight. A neighbour said to him, “Why, it is midnight, it is not (yet) dawn; and besides, there is no one in this palace: for whose sake are you drumming?”—and the minstrel's reply to him.

رومی » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش 26 - داستان آن شخص کی بر در سرایی نیم‌شب سحوری می‌زد همسایه او را گفت کی آخر نیم‌شبست سحر نیست و دیگر آنک درین سرا کسی نیست بهر کی می‌زنی و جواب گفتن مطرب او را

Enآڈیو
42 اشعار

بخش 27–قصهٔ احد احد گفتن بلال در حر حجاز از محبت مصطفی علیه‌السلام در آن چاشتگاهها کی خواجه‌اش از تعصب جهودی به شاخ خارش می‌زد پیش آفتاب حجاز و از زخم خون از تن بلال برمی‌جوشید ازو احد احد می‌جست بی‌قصد او چنانک از دردمندان دیگر ناله جهد بی‌قصد زیرا از درد عشق ممتلی بود اهتمام دفع درد خار را مدخل نبود هم‌چون سحرهٔ فرعون و جرجیس و غیر هم لایعد و لا یحصی

The Story of Bilál's crying “One! One!” in the heat of the Hijáz, from his love for Mustafá (Mohammed), on whom be peace, in the forenoons when his master, (impelled) by Jewish fanaticism, used to flog him with a thorny branch under the (blazing) sun of the Hijáz; and how at (each) blow the blood spurted from Bilál's body, and (the words) “One! One!” escaped (from his lips) involuntarily, just as sobs escape involuntarily from others stricken with grief, because he was (so) full of the passion of love (that) there was no room for any care about relieving the pain of the thorns to enter (his heart). (His case was) like (that of) Pharaoh's magicians and Jirjís and others (who are) innumerable and beyond computation.

رومی » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش 27 - قصهٔ احد احد گفتن بلال در حر حجاز از محبت مصطفی علیه‌السلام در آن چاشتگاهها کی خواجه‌اش از تعصب جهودی به شاخ خارش می‌زد پیش آفتاب حجاز و از زخم خون از تن بلال برمی‌جوشید ازو احد احد می‌جست بی‌قصد او چنانک از دردمندان دیگر ناله جهد بی‌قصد زیرا از درد عشق ممتلی بود اهتمام دفع درد خار را مدخل نبود هم‌چون سحرهٔ فرعون و جرجیس و غیر هم لایعد و لا یحصی

En
65 اشعار

بخش 28–باز گردانیدن صدیق رضی الله عنه واقعهٔ بلال را رضی الله عنه و ظلم جهودان را بر وی و احد احد گفتن او و افزون شدن کینهٔ جهودان و قصه کردن آن قضیه پیش مصطفی علیه‌السلام و مشورت در خریدن او

How the Siddíq (Abú Bakr), may God be pleased with him, recalled (to his mind) what had happened to Bilál, may God be pleased with him, and his maltreatment by the Jews and his crying “One! One!” and the Jews becoming more incensed (against him); and how he told the story of the affair to Mustafá (Mohammed), on whom be peace, and consulted him as to buying him (Bilál) from the Jews.

رومی » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش 28 - باز گردانیدن صدیق رضی الله عنه واقعهٔ بلال را رضی الله عنه و ظلم جهودان را بر وی و احد احد گفتن او و افزون شدن کینهٔ جهودان و قصه کردن آن قضیه پیش مصطفی علیه‌السلام و مشورت در خریدن او

En
36 اشعار

بخش 29–وصیت کردن مصطفی علیه‌السلام صدیق را رضی الله عنه کی چون بلال را مشتری می‌شوی هر آینه ایشان از ستیز بر خواهند در بها فزود و بهای او را خواهند فزودن مرا درین فضیلت شریک خود کن وکیل من باش و نیم بها از من بستان

How Mustafá (Mohammed), on whom be peace, enjoined the Siddíq, may God be pleased with him, saying, “Since thou art going to purchase Bilál, they (the Jews) will certainly raise his price by wrangling (with thee): make me thy partner in this merit, be my agent, and receive from me half the purchase-money.”

رومی » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش 29 - وصیت کردن مصطفی علیه‌السلام صدیق را رضی الله عنه کی چون بلال را مشتری می‌شوی هر آینه ایشان از ستیز بر خواهند در بها فزود و بهای او را خواهند فزودن مرا درین فضیلت شریک خود کن وکیل من باش و نیم بها از من بستان

En
45 اشعار

بخش 30–خندیدن جهود و پنداشتن کی صدیق مغبونست درین عقد

How the Jew laughed and imagined that the Siddíq had been swindled in this bargain.

رومی » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش 30 - خندیدن جهود و پنداشتن کی صدیق مغبونست درین عقد

En
41 اشعار

بخش 31–معاتبهٔ مصطفی علیه‌السلام با صدیق رضی الله عنه کی ترا وصیت کردم کی به شرکت من بخر تو چرا بهر خود تنها خریدی و عذر او

How Mustafá (Mohammed), on whom be peace, reproached the Siddíq, may God be pleased with him, saying, “I enjoined thee to buy in partnership with me: why hast thou bought for thyself alone?” and his (the Siddíq's) excuse.

رومی » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش 31 - معاتبهٔ مصطفی علیه‌السلام با صدیق رضی الله عنه کی ترا وصیت کردم کی به شرکت من بخر تو چرا بهر خود تنها خریدی و عذر او

En
36 اشعار

بخش 32–قصهٔ هلال کی بندهٔ مخلص بود خدای را صاحب بصیرت بی‌تقلید پنهان شده در بندگی مخلوقان جهت مصلحت نه از عجز چنانک لقمان و یوسف از روی ظاهر و غیر ایشان بندهٔ سایس بود امیری را و آن امیر مسلمان بود اما چشم بسته داند اعمی که مادری دارد لیک چونی بوهم در نارد اگر با این دانش تعظیم این مادر کند ممکن بود کی از عمی خلاص یابد کی اذا اراد الله به عبد خیرا فتح عینی قلبه لیبصره بهما الغیب این راه ز زندگی دل حاصل کن کین زندگی تن صفت حیوانست

Story of Hilal, who was a devoted servant to God. (He was) possessed of spiritual insight and (in his religion) was not a mere imitator (of others). He had concealed himself in (the disguise of) being a slave to (God's) creatures, not from helplessness but for good reason, as Luqmán and Joseph and others (did, who were slaves) in appearance. He was a groom in the service of a certain Amír, and that Amír was a Moslem, but (spiritually) blind. “The blind man knows that he has a mother, but he cannot conceive what she is like.” If, having this knowledge, he show reverence towards his mother, it is possible that he may gain deliverance from blindness, for (the Prophet has said that) when God wills good unto a servant (of His) He opens the eyes of his heart, that He may let him see the Invisible (World) with them.

رومی » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش 32 - قصهٔ هلال کی بندهٔ مخلص بود خدای را صاحب بصیرت بی‌تقلید پنهان شده در بندگی مخلوقان جهت مصلحت نه از عجز چنانک لقمان و یوسف از روی ظاهر و غیر ایشان بندهٔ سایس بود امیری را و آن امیر مسلمان بود اما چشم بسته داند اعمی که مادری دارد لیک چونی بوهم در نارد اگر با این دانش تعظیم این مادر کند ممکن بود کی از عمی خلاص یابد کی اذا اراد الله به عبد خیرا فتح عینی قلبه لیبصره بهما الغیب این راه ز زندگی دل حاصل کن کین زندگی تن صفت حیوانست

En
7 اشعار

بخش 33–حکایت در تقریر همین سخن

Story in exposition of the same topic.

رومی » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش 33 - حکایت در تقریر همین سخن

En
13 اشعار

بخش 34–مثل

Parable.

رومی » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش 34 - مثل

En
19 اشعار

بخش 35–رنجور شدن این هلال و بی‌خبری خواجهٔ او از رنجوری او از تحقیر و ناشناخت و واقف شدن دل مصطفی علیه‌السلام از رنجوری و حال او و افتقاد و عیادت رسول علیه‌السلام این هلال را

How this Hilál fell ill, and how his master was unaware of his being ill, because he despised him and did not recognise (his real worth); and how the heart of Mustafá (Mohammed), on whom be peace, came to know of his illness and his state (of weakness), and how the Prophet, on whom be peace, inquired after this Hilál and went to see him.

رومی » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش 35 - رنجور شدن این هلال و بی‌خبری خواجهٔ او از رنجوری او از تحقیر و ناشناخت و واقف شدن دل مصطفی علیه‌السلام از رنجوری و حال او و افتقاد و عیادت رسول علیه‌السلام این هلال را

En
23 اشعار

بخش 36–در آمدن مصطفی علیه‌السلام از بهر عیادت هلال در ستورگاه آن امیر و نواختن مصطفی هلال را رضی الله عنه

How Mustafá, on whom be peace, came into the Amír's stable to see the sick Hilál, and how he caressed Hilál, may God be pleased with him!

رومی » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش 36 - در آمدن مصطفی علیه‌السلام از بهر عیادت هلال در ستورگاه آن امیر و نواختن مصطفی هلال را رضی الله عنه

En
13 اشعار

بخش 37–در بیان آنک مصطفی علیه‌السلام شنید کی عیسی علیه‌السلام بر روی آب رفت فرمود لو ازداد یقینه لمشی علی الهواء

[Explanation of (the following Tradition), that Mustafá (Mohammed), on whom be peace, hearing that Jesus, on whom be peace, walked on the water, said, ‘If his faith had increased, he would have walked on the air.’]

رومی » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش 37 - در بیان آنک مصطفی علیه‌السلام شنید کی عیسی علیه‌السلام بر روی آب رفت فرمود لو ازداد یقینه لمشی علی الهواء

En
36 اشعار

بخش 38–داستان آن عجوزه کی روی زشت خویشتن را جندره و گلگونه می‌ساخت و ساخته نمی‌شد و پذیرا نمی‌آمد

Story of the old woman who used to depilate and rouge her ugly face, though it could never be put right and become pleasing.

رومی » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش 38 - داستان آن عجوزه کی روی زشت خویشتن را جندره و گلگونه می‌ساخت و ساخته نمی‌شد و پذیرا نمی‌آمد

En
15 اشعار

بخش 39–داستان آن درویش کی آن گیلانی را دعا کرد کی خدا ترا به سلامت به خان و مان باز رساناد

Story of the dervish who blessed a man of Gílán, saying, “May God bring thee back in safety to thy home and household!”

رومی » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش 39 - داستان آن درویش کی آن گیلانی را دعا کرد کی خدا ترا به سلامت به خان و مان باز رساناد

En
5 اشعار

بخش 40–صفت آن عجوز

[Description of the old woman.]

رومی » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش 40 - صفت آن عجوز

En
8 اشعار

بخش 41–قصهٔ درویشی کی از آن خانه هرچه می‌خواست می‌گفت نیست

Story of the dervish to whom, whenever he begged anything from a certain house, he (the owner) used to say, “It is not (to be had here).”

رومی » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش 41 - قصهٔ درویشی کی از آن خانه هرچه می‌خواست می‌گفت نیست

En
18 اشعار

بخش 42–رجوع به داستان آن کمپیر

Return to the tale of the old woman.

رومی » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش 42 - رجوع به داستان آن کمپیر

En
25 اشعار

بخش 43–حکایت آن رنجور کی طبیب درو اومید صحت ندید

Story of the sick man of whose recovery the physician despaired.

رومی » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش 43 - حکایت آن رنجور کی طبیب درو اومید صحت ندید

En
28 اشعار

بخش 44–رجوع به قصهٔ رنجور

Returning to the Story of the sick man.

رومی » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش 44 - رجوع به قصهٔ رنجور

En
62 اشعار

بخش 45–قصهٔ سلطان محمود و غلام هندو

Story of Sultan Mahmúd and the Hindú boy.

رومی » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش 45 - قصهٔ سلطان محمود و غلام هندو

En
67 اشعار

بخش 46–لیس للماضین هم الموت انما لهم حسرة الفوت

Those who have passed away do not grieve on account of death; their only regret is to have missed the opportunities (of life).

رومی » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش 46 - لیس للماضین هم الموت انما لهم حسرة الفوت

En
33 اشعار

بخش 47–بار دیگر رجوع کردن به قصهٔ صوفی و قاضی

رومی » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش 47 - بار دیگر رجوع کردن به قصهٔ صوفی و قاضی

En
85 اشعار

بخش 48–طیره شدن قاضی از سیلی درویش و سرزنش کردن صوفی قاضی را

How the Cadi was incensed fry the slap of the poor (sick) man and how the Súfi taunted the Cadi.

رومی » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش 48 - طیره شدن قاضی از سیلی درویش و سرزنش کردن صوفی قاضی را

En
9 اشعار

بخش 49–جواب دادن قاضی صوفی را

The Cadi’s reply to the Súfi.

رومی » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش 49 - جواب دادن قاضی صوفی را

En
27 اشعار

بخش 50–سؤال کردن آن صوفی قاضی را

How the Súfi questioned the Cadi.

رومی » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش 50 - سؤال کردن آن صوفی قاضی را

En
9 اشعار

بخش 51–جواب گفتن آن قاضی صوفی را

The Cadi’s reply to the Súfi.

رومی » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش 51 - جواب گفتن آن قاضی صوفی را

En
32 اشعار

بخش 52–باز سؤال کردن صوفی از آن قاضی

How the Súfi again questioned the Cadi.

رومی » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش 52 - باز سؤال کردن صوفی از آن قاضی

En
5 اشعار

بخش 53–جواب قاضی سؤال صوفی را و قصهٔ ترک و درزی را مثل آوردن

The Cadi's answer to the questions of the Súfí, and how he adduced the Story of the Turk and the Tailor as a parable.

رومی » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش 53 - جواب قاضی سؤال صوفی را و قصهٔ ترک و درزی را مثل آوردن

En
6 اشعار

بخش 54–قال النبی علیه السلام ان الله تعالی یلقن الحکمة علی لسان الواعظین بقدر همم المستمعین

The Prophet, on whom be peace, said, ‘Verily God teaches wisdom by the tongues of the preachers according to the measure of the aspirations of those who hear them.’

رومی » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش 54 - قال النبی علیه السلام ان الله تعالی یلقن الحکمة علی لسان الواعظین بقدر همم المستمعین

En
17 اشعار

بخش 55–دعوی کردن ترک و گرو بستن او کی درزی از من چیزی نتواند بردن

رومی » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش 55 - دعوی کردن ترک و گرو بستن او کی درزی از من چیزی نتواند بردن

En
20 اشعار

بخش 56–مضاحک گفتن درزی و ترک را از قوت خنده بسته شدن دو چشم تنگ او و فرصت یافتن درزی

How the tailor told laughable jests, and how the narrow eyes of the Turk were closed by the violence of his laughter, and how the tailor found an opportunity (to steal).

رومی » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش 56 - مضاحک گفتن درزی و ترک را از قوت خنده بسته شدن دو چشم تنگ او و فرصت یافتن درزی

En
24 اشعار

بخش 57–گفتن درزی ترک را هی خاموش کی اگر مضاحک دگر گویم قبات تنگ آید

How the tailor said to the Turk, “Hey, hold your tongue: if I tell any more funny stories the coat will be (too) tight for you.”

رومی » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش 57 - گفتن درزی ترک را هی خاموش کی اگر مضاحک دگر گویم قبات تنگ آید

En
3 اشعار

بخش 58–بیان آنک بی‌کاران و افسانه‌جویان مثل آن ترک‌اند و عالم غرار غدار هم‌چو آن درزی و شهوات و زبان مضاحک گفتن این دنیاست و عمر هم‌چون آن اطلس پیش این درزی جهت قبای بقا و لباس تقوی ساختن

Explaining that the idle folk who wish (to hear) stories are like the Turk, and that the deluding and treacherous World is like the tailor, and that lusts and women are (like) this World's telling laughable jokes, and that Life resembles the piece of satin placed before this Tailor to be made into a coat of eternity and a garment of piety.

رومی » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش 58 - بیان آنک بی‌کاران و افسانه‌جویان مثل آن ترک‌اند و عالم غرار غدار هم‌چو آن درزی و شهوات و زبان مضاحک گفتن این دنیاست و عمر هم‌چون آن اطلس پیش این درزی جهت قبای بقا و لباس تقوی ساختن

En
7 اشعار

بخش 59–مثل

Parable.

رومی » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش 59 - مثل

En
12 اشعار

بخش 60–باز مکرر کردن صوفی سؤال را

How the Súfí repeated his questions.

رومی » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش 60 - باز مکرر کردن صوفی سؤال را

En
8 اشعار

بخش 61–جواب دادن قاضی صوفی را

The Cadi's reply to the Súfí.

رومی » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش 61 - جواب دادن قاضی صوفی را

En
11 اشعار

بخش 62–حکایت در تقریر آنک صبر در رنج کار سهل‌تر از صبر در فراق یار بود

A Story setting forth that patience in bearing worldly affliction is easier than patience in bearing separation from the Beloved.

رومی » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش 62 - حکایت در تقریر آنک صبر در رنج کار سهل‌تر از صبر در فراق یار بود

En
22 اشعار

بخش 63–مثل

Parable.

رومی » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش 63 - مثل

En
54 اشعار

بخش 64–باقی قصهٔ فقیر روزی‌طلب بی‌واسطهٔ کسب

The remainder of the Story of the fakir who desired (to receive) his daily bread without (having recourse to) work as a means (of earning it).

رومی » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش 64 - باقی قصهٔ فقیر روزی‌طلب بی‌واسطهٔ کسب

En
74 اشعار

بخش 65–قصهٔ آن گنج‌نامه کی پهلوی قبه‌ای روی به قبله کن و تیر در کمان نه بینداز آنجا کی افتد گنجست

Story of the treasure-scroll (in which it was written), “Beside a certain domed building turn your face towards the qibla (Mecca) and put an arrow to the bow and shoot: the treasure is (buried) at the spot where it falls.”

رومی » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش 65 - قصهٔ آن گنج‌نامه کی پهلوی قبه‌ای روی به قبله کن و تیر در کمان نه بینداز آنجا کی افتد گنجست

En
31 اشعار

بخش 66–تمامی قصهٔ آن فقیر و نشان جای آن گنج

Conclusion of the Story of the fakir and (a description of) the signs indicating the position of the treasure.

رومی » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش 66 - تمامی قصهٔ آن فقیر و نشان جای آن گنج

En
9 اشعار

بخش 67–فاش شدن خبر این گنج و رسیدن به گوش پادشاه

How the news of this treasure became known and reached the ears of the king.

رومی » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش 67 - فاش شدن خبر این گنج و رسیدن به گوش پادشاه

En
11 اشعار

بخش 68–نومید شدن آن پادشاه از یافتن آن گنج و ملول شدن او از طلب آن

How the king despaired of finding the treasure and became weary of searching for it.

رومی » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش 68 - نومید شدن آن پادشاه از یافتن آن گنج و ملول شدن او از طلب آن

En
16 اشعار
  1. 1
  2. 2
  3. 3
  4. ...
  5. 18
  6. 19
  7. 20
پچھلا صفحہاگلا صفحہ