صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »مثنوی معنوی
  3. »دفتر ششم
  4. »بخش 19 - در آمدن ضریر در خانهٔ مصطفی علیه‌السلام و گریختن عایشه رضی الله عنها از پیش ضریر و گفتن رسول علیه‌السلام کی چه می‌گریزی او ترا نمی‌بیند و جواب دادن عایشه رضی الله عنها رسول را صلی الله علیه و سلم

بخش 19 - در آمدن ضریر در خانهٔ مصطفی علیه‌السلام و گریختن عایشه رضی الله عنها از پیش ضریر و گفتن رسول علیه‌السلام کی چه می‌گریزی او ترا نمی‌بیند و جواب دادن عایشه رضی الله عنها رسول را صلی الله علیه و سلم

How a blind man entered the house of Mustafá (Mohammed), on whom be peace, and how ‘Á’isha, may God be pleased with her, fled from the presence of the blind man, and how the Prophet, on whom be peace, asked, “Why art thou running away? He cannot see thee”; and the answer given by ‘Á’isha, may God be pleased with her, to the Prophet—God bless and save him!

شاعر: رومی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

انگریزی ترجمہ: نکلسن
Toggle stanza 1
1

اندر آمد پیش پیغامبر ضریر

کای نوابخش تنور هر خمیر

A blind man came into the presence of the Prophet, saying, “O thou who suppliest fuel to every oven of dough,

2

ای تو میر آب و من مستسقیم

مستغاث المستغاث ای ساقیم

O thou who art the lord of the Water (of Life), while I am suffering from dropsy—help, help, O giver of drink to me!”

3

چون در آمد آن ضریر از در شتاب

عایشه بگریخت بهر احتجاب

When the blind man came in hastily by the door, ‘Á’isha ran away to conceal herself (from him),

4

زانک واقف بود آن خاتون پاک

از غیوری رسول رشکناک

Because that chaste lady was aware of the resentfulness of the jealous Prophet.

5

هر که زیباتر بود رشکش فزون

زانک رشک از ناز خیزد یا بنون

The more beautiful any one is, the greater his jealousy, for jealousy arises from (the possession of) loveliness, O sons.

6

گنده‌پیران شوی را قما دهند

چونک از زشتی و پیری آگهند

Since foul hags are aware of their ugliness and old age, they let their husbands take a concubine.

7

چون جمال احمدی در هر دو کون

کی بدست ای فر یزدانیش عون

When has there (ever) been in the two worlds a beauty like that of Ahmad (Mohammed)? Oh, may the

8

نازهای هر دو کون او را رسد

غیرت آن خورشید صدتو را رسد

Divine Glory aid him!

9

که در افکندم به کیوان گوی را

در کشید ای اختران هم روی را

To him belong (all) the charms of both worlds: it beseems that hundredfold Sun to be jealous, Saying, “I have thrown my (resplendent) orb over Saturn: beware, O stars, and cover your faces!

10

در شعاع بی‌نظیرم لا شوید

ورنه پیش نور من رسوا شوید

Be naughted in my incomparable radiance; else ye will be put to shame before my light.

11

از کرم من هر شبی غایب شوم

کی روم الا نمایم که روم

For kindness' sake, I disappear every night; (but) how should I depart? I only make a show of departing,

12

تا شما بی من شبی خفاش‌وار

پر زنان پرید گرد این مطار

That for a night ye may fly without me like bats, flapping your wings, around this flying-place;

13

هم‌چو طاووسان پری عرضه کنید

باز مست و سرکش و معجب شوید

And that, like peacocks, ye may display a (gorgeous) wing, and then become intoxicated and haughty and self-conceited.

14

ننگرید آن پای خود را زشت‌ساز

هم‌چو چارق کو بود شمع ایاز

Look at your uncouth feet, like the rustic shoon that were (as) a candle to Ayáz.

15

رو نمایم صبح بهر گوشمال

تا نگردید از منی ز اهل شمال

At dawn I show my face to reprimand you, lest from egoism ye become (included) among the people of the left hand.”

16

ترک آن کن که درازست آن سخن

نهی کردست از درازی امر کن

Leave that (topic), for that topic is lengthy: (he who is the final cause of) the command “Be!” hath forbidden lengthiness.

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

اعجمی ترکی سحر آگاه شد

وز خمار خمر مطرب‌خواه شد

رومی»مثنوی معنوی»دفتر ششم»بخش 18 - استدعاء امیر ترک مخمور مطرب را به وقت صبوح و تفسیر این حدیث کی ان لله تعالی شرابا اعده لاولیائه اذا شربوا سکروا و اذا سکروا طابوا الی آخر الحدیث. می در خم اسرار بدان می‌جوشد؛ تا هر که مجردست از آن می‌نوشد قال الله تعالی ان الابرار یشربون این می که تو می‌خوری حرامست ما می نخوریم جز حلالی «جهد کن تا ز نیست هست شوی وز شراب خدای مست شوی»

اگلی نظم

گفت پیغامبر برای امتحان

او نمی‌بیند ترا کم شو نهان

رومی»مثنوی معنوی»دفتر ششم»بخش 20 - امتحان کردن مصطفی علیه‌السلام عایشه را رضی الله عنها کی چه پنهان می‌شوی پنهان مشو که اعمی ترا نمی‌بیند تا پدید آید کی عایشه رضی الله عنها از ضمیر مصطفی علیه السلام واقف هست یا خود مقلد گفت ظاهرست

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور