صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »مثنوی معنوی
  3. »دفتر ششم
  4. »بخش 66 - تمامی قصهٔ آن فقیر و نشان جای آن گنج

بخش 66 - تمامی قصهٔ آن فقیر و نشان جای آن گنج

Conclusion of the Story of the fakir and (a description of) the signs indicating the position of the treasure.

شاعر: رومی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

انگریزی ترجمہ: نکلسن
Toggle stanza 1
1

اندر آن رقعه نبشته بود این

که برون شهر گنجی دان دفین

This is what was written in the scroll—“Know that outside of the town a treasure is buried.

2

آن فلان قبه که در وی مشهدست

پشت او در شهر و در در فدفدست

(Go to) such-and-such a domed building in which there is a martyr's shrine, with its back to the town and its gate towards the desert.

3

پشت با وی کن تو رو در قبله آر

وانگهان از قوس تیری بر گذار

Turn your back to it and face the qibla (Mecca) and then let loose an arrow from your bow.

4

چون فکندی تیر از قوس ای سعاد

بر کن آن موضع که تیرت اوفتاد

When you have shot the arrow from your bow, O fortunate one, dig up the place where your arrow fell.”

5

پس کمان سخت آورد آن فتی

تیر پرانید در صحن فضا

Thereupon the youth fetched a strongbow and let fly an arrow into the expanse of (aerial) space,

6

زو تبر آورد و بیل او شاد شاد

کند آن موضع که تیرش اوفتاد

And quickly and with great joy brought a pick-axe and mattock and dug up the spot where his arrow had fallen;

7

کند شد هم او و هم بیل و تبر

خود ندید از گنج پنهانی اثر

(But) both he and the mattock and pick-axe were worn out (in vain efforts), and he found not even a trace of the hidden treasure.

8

هم‌چنین هر روز تیر انداختی

لیک جای گنج را نشناختی

Every day in like fashion he was shooting arrows, but never getting to know the situation of the treasure.

9

چونک این را پیشه کرد او بر دوام

فجفجی در شهر افتاد و عوام

Since he made this his continual practice, a whispered rumour arose in the city and (among) the people.

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

دید در خواب او شبی و خواب کو

واقعهٔ بی‌خواب صوفی‌راست خو

رومی»مثنوی معنوی»دفتر ششم»بخش 65 - قصهٔ آن گنج‌نامه کی پهلوی قبه‌ای روی به قبله کن و تیر در کمان نه بینداز آنجا کی افتد گنجست

اگلی نظم

پس خبر کردند سلطان را ازین

آن گروهی که بدند اندر کمین

رومی»مثنوی معنوی»دفتر ششم»بخش 67 - فاش شدن خبر این گنج و رسیدن به گوش پادشاه

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور