صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »مثنوی معنوی
  3. »دفتر ششم
  4. »بخش 32 - قصهٔ هلال کی بندهٔ مخلص بود خدای را صاحب بصیرت بی‌تقلید پنهان شده در بندگی مخلوقان جهت مصلحت نه از عجز چنانک لقمان و یوسف از روی ظاهر و غیر ایشان بندهٔ سایس بود امیری را و آن امیر مسلمان بود اما چشم بسته داند اعمی که مادری دارد لیک چونی بوهم در نارد اگر با این دانش تعظیم این مادر کند ممکن بود کی از عمی خلاص یابد کی اذا اراد الله به عبد خیرا فتح عینی قلبه لیبصره بهما الغیب این راه ز زندگی دل حاصل کن کین زندگی تن صفت حیوانست

بخش 32 - قصهٔ هلال کی بندهٔ مخلص بود خدای را صاحب بصیرت بی‌تقلید پنهان شده در بندگی مخلوقان جهت مصلحت نه از عجز چنانک لقمان و یوسف از روی ظاهر و غیر ایشان بندهٔ سایس بود امیری را و آن امیر مسلمان بود اما چشم بسته داند اعمی که مادری دارد لیک چونی بوهم در نارد اگر با این دانش تعظیم این مادر کند ممکن بود کی از عمی خلاص یابد کی اذا اراد الله به عبد خیرا فتح عینی قلبه لیبصره بهما الغیب این راه ز زندگی دل حاصل کن کین زندگی تن صفت حیوانست

Story of Hilal, who was a devoted servant to God. (He was) possessed of spiritual insight and (in his religion) was not a mere imitator (of others). He had concealed himself in (the disguise of) being a slave to (God's) creatures, not from helplessness but for good reason, as Luqmán and Joseph and others (did, who were slaves) in appearance. He was a groom in the service of a certain Amír, and that Amír was a Moslem, but (spiritually) blind. “The blind man knows that he has a mother, but he cannot conceive what she is like.” If, having this knowledge, he show reverence towards his mother, it is possible that he may gain deliverance from blindness, for (the Prophet has said that) when God wills good unto a servant (of His) He opens the eyes of his heart, that He may let him see the Invisible (World) with them.

شاعر: رومی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

انگریزی ترجمہ: نکلسن
Toggle stanza 1
1

چون شنیدی بعضی اوصاف بلال

بشنو اکنون قصهٔ ضعف هلال

Since you have heard some of the (excellent) qualities of Bilál, now hear the story of the emaciation of Hilál.

2

از بلال او بیش بود اندر روش

خوی بد را بیش کرده بد کشش

He was more advanced than Bilál in the Way (to God): he had mortified his evil nature more.

3

نه چو تو پس‌رو که هر دم پس‌تری

سوی سنگی می‌روی از گوهری

(He was) not a backslider like you, for at every moment you are farther back: you are moving away from the state of the (precious) pearl towards the state of the (worthless) stone.

4

آن‌چنان کان خواجه را مهمان رسید

خواجه از ایام و سالش بر رسید

’Tis like the case of the guest who came to a certain Khwája: the Khwája inquired concerning his days and years.

5

گفت عمرت چند سالست ای پسر

بازگو و در مدزد و بر شمر

He asked, “How many years hast thou lived, my lad? Say (it) out and don't hide (it) away but count up (correctly).”

6

گفت هجده هفده یا خود شانزده

یا که پانزده ای برادرخوانده

He replied, “Eighteen, seventeen, or sixteen, or fifteen, O adoptive brother.”

7

گفت واپس واپس ای خیره سرت

باز می‌رو تا بکس مادرت

“(Go) backward, backward,” said he, “O giddy-headed one”; “keep going back usque ad cunnum matris tuae!”

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

گفت ای صدیق آخر گفتمت

که مرا انباز کن در مکرمت

رومی»مثنوی معنوی»دفتر ششم»بخش 31 - معاتبهٔ مصطفی علیه‌السلام با صدیق رضی الله عنه کی ترا وصیت کردم کی به شرکت من بخر تو چرا بهر خود تنها خریدی و عذر او

اگلی نظم

آن یکی اسپی طلب کرد از امیر

گفت رو آن اسپ اشهب را بگیر

رومی»مثنوی معنوی»دفتر ششم»بخش 33 - حکایت در تقریر همین سخن

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور