صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »مثنوی معنوی
  3. »دفتر ششم
  4. »بخش 21 - حکایت آن مطرب کی در بزم امیر ترک این غزل آغاز کرد گلی یا سوسنی یا سرو یا ماهی نمی‌دانم ازین آشفتهٔ بی‌دل چه می‌خواهی نمی‌دانم و بانگ بر زدن ترک کی آن بگو کی می‌دانی و جواب مطرب امیر را

بخش 21 - حکایت آن مطرب کی در بزم امیر ترک این غزل آغاز کرد گلی یا سوسنی یا سرو یا ماهی نمی‌دانم ازین آشفتهٔ بی‌دل چه می‌خواهی نمی‌دانم و بانگ بر زدن ترک کی آن بگو کی می‌دانی و جواب مطرب امیر را

Story of the minstrel who began to sing this ode at the banquet of the Turkish Amír: “Art Thou a rose or a lily or a cypress or a man? I know not. What dost Thou desire from this bewildered one who has lost his heart? I know not”— and how the Turk shouted at him, “Tell of that which you know!”—and the minstrel's reply to the Amír.

شاعر: رومی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

انگریزی ترجمہ: نکلسن
صداکار: فاطمه زندی
Toggle stanza 1
11
مطرب آغازید پیش ترک مست
در حجاب نغمه اسرار الست

In the presence of the drunken Turk the minstrel began (to sing of) the mysteries of Alast under the veil of melody—

22
من ندانم که تو ماهی یا وثن
من ندانم تا چه می‌خواهی ز من

“I know not whether Thou art a moon or an idol, I know not what Thou desirest of me.

33
می‌ندانم که چه خدمت آرمت
تن زنم یا در عبارت آرمت

I know not what service I shall pay Thee, whether I shall keep silence or express Thee in words.

44
این عجب که نیستی از من جدا
می‌ندانم من کجاام تو کجا

’Tis marvellous that Thou art not separate from me, (and yet) where am I, and where Thou, I know not.

55
می‌ندانم که مرا چون می‌کشی
گاه در بر گاه در خون می‌کشی

I know not how Thou art drawing me: Thou drawest me now into Thy bosom, now into blood.”

66
هم‌چنین لب در ندانم باز کرد
می‌ندانم می‌ندانم ساز کرد

In this fashion he opened his lips (only) to say “I know not”: he made a tune of “I know not, I know not.”

77
چون ز حد شد می‌ندانم از شگفت
ترک ما را زین حراره دل گرفت

When (the refrain) “I know not” passed beyond bounds, our Turk was amazed and his heart became sick of this ditty.

88
برجهید آن ترک و دبوسی کشید
تا علیها بر سر مطرب رسید

The Turk leaped up and fetched an iron mace to smite the minstrel's head with it on the spot;

99
گرز را بگرفت سرهنگی بدست
گفت نه مطرب کشی این دم بدست

(But) an officer seized the mace with his hand, saying, “Nay; ’tis wicked to kill the minstrel at this moment.”

1010
گفت این تکرار بی حد و مرش
کوفت طبعم را بکوبم من سرش

He (the Turk) replied, “This endless and countless repetition of his has pounded my nerves: I will pound his head.

1111
قلتبانا می‌ندانی گه مخور
ور همی‌دانی بزن مقصود بر

O cuckold, (if) you don't know, don't talk nonsense; and if you do know, play (a tune) to the purpose.

1212
آن بگو ای گیج که می‌دانیش
می‌ندانم می‌ندانم در مکش

Tell of that which you know, O crazy fool: don't draw out (repeat continually) ‘I know not, I know not.’

1313
من بپرسم کز کجایی هی مری
تو بگویی نه ز بلخ و نز هری

(Suppose) I ask, ‘Where do you come from, hypocrite, eh?’ you will say, ‘Not from Balkh, and not from Herát,

1414
نه ز بغداد و نه موصل نه طراز
در کشی در نی و نی راه دراز

Not from Baghdád and not from Mosul and not from Tiráz’: you will draw out a long journey in (saying) ‘not’ and ‘not.’

1515
خود بگو من از کجاام باز ره
هست تنقیح مناط اینجا بله

Just say where you come from and escape (from further discussion): in this case it is folly to elaborate the point at issue.

1616
یا بپرسیدم چه خوردی ناشتاب
تو بگویی نه شراب و نه کباب

Or (suppose) I asked, ‘What had you for breakfast?’ you would say, ‘Not wine and not roast-meat,

1717
نه قدید و نه ثرید و نه عدس
آنچ خوردی آن بگو تنها و بس

Not qadíd and not tharíd and not lentils’: tell me what you did eat, only (that) and no more.

1818
این سخن‌خایی دراز از بهر چیست
گفت مطرب زانک مقصودم خفیست

Wherefore is this long palaver?” “Because,” said the minstrel, “my object is recondite.

1919
می‌رمد اثبات پیش از نفی تو
نفی کردم تا بری ز اثبات بو

Before (until) you deny (all else), affirmation (of God) evades (you): I denied (everything) in order that you might get a scent of (perceive the means of attaining to) affirmation.

2020
در نوا آرم بنفی این ساز را
چون بمیری مرگ گوید راز را

I play the tune of negation: when you die, death will declare the mystery.

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

گفت پیغامبر برای امتحان

او نمی‌بیند ترا کم شو نهان

رومی»مثنوی معنوی»دفتر ششم»بخش 20 - امتحان کردن مصطفی علیه‌السلام عایشه را رضی الله عنها کی چه پنهان می‌شوی پنهان مشو که اعمی ترا نمی‌بیند تا پدید آید کی عایشه رضی الله عنها از ضمیر مصطفی علیه السلام واقف هست یا خود مقلد گفت ظاهرست

اگلی نظم

جان بسی کندی و اندر پرده‌ای

زانک مردن اصل بد ناورده‌ای

رومی»مثنوی معنوی»دفتر ششم»بخش 22 - تفسیر قوله علیه‌السلام موتوا قبل ان تموتوا بمیر ای دوست پیش از مرگ اگر می زندگی خواهی کی ادریس از چنین مردن بهشتی گشت پیش از ما

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00