باب

غزلیات

نظمیں

غزل شمارهٔ 5403جرأتی کو تا تماشای گلستانش کنم

10 اشعار

غزل شمارهٔ 5404من نه آن نقشم که هر ساعت نگینی خوش کنم

9 اشعار

غزل شمارهٔ 5405چند چون تن پروران تعمیر آب و گل کنم

8 اشعار

غزل شمارهٔ 5406چند اوقات گرامی صرف آب و گل کنم

11 اشعار

غزل شمارهٔ 5407برق آهی کو که رو در خرمن گردون کنم

11 اشعار

غزل شمارهٔ 5408جذبه ای کوتا سر از زندان تن بیرون کنم

9 اشعار

غزل شمارهٔ 5409رو به هر صحرا که بااین شور چون مجنون کنم

8 اشعار

غزل شمارهٔ 5410دل اسیر طره عنبرفشانش چون کنم

11 اشعار

غزل شمارهٔ 5411ترک تن دل را نگردانیده روشن چون کنم

13 اشعار

غزل شمارهٔ 5412دعوی گردن فرازی با اسیری چون کنم

8 اشعار

غزل شمارهٔ 5413گر کند آن بیوفا از من جدایی، چون کنم

13 اشعار

غزل شمارهٔ 5414جسم خاکی را زغفلت چند معماری کنم

14 اشعار

غزل شمارهٔ 5415در سماع بی‌خودی چون دست بالا می‌کنم

8 اشعار

غزل شمارهٔ 5416رشته جسم گران‌جان را ز سر وامی‌کنم

12 اشعار

غزل شمارهٔ 5417از تحمل خصم را چین از جبین وا می کنم

11 اشعار

غزل شمارهٔ 5418در ریاضِ آفرینش صد دل بی‌برگ را

14 اشعار

غزل شمارهٔ 5419پرتو مه را قیاس از نور انجم می‌کنم

10 اشعار

غزل شمارهٔ 5420خاک را از آب روی خود گلستان می‌کنم

6 اشعار

غزل شمارهٔ 5421گر ز دلتنگی لبی چون غنچه خندان می‌کنم

6 اشعار

غزل شمارهٔ 5422چشم می‌پوشم نظر بر روی جانان می‌کنم

7 اشعار

غزل شمارهٔ 5423قبله را تغییر ازان محراب ابرو می کنم

7 اشعار

غزل شمارهٔ 5424پرده شرم حجاب امروز یک سو می کنم

8 اشعار

غزل شمارهٔ 5425می شود پرشور هروادی که مجنونش منم

10 اشعار

غزل شمارهٔ 5426چند از غفلت به عیب دیگران گویاشوم

13 اشعار

غزل شمارهٔ 5427سوختم چند از هوای نفس بی لنگر شوم

9 اشعار

غزل شمارهٔ 5428هرکه ادراک زلف و روی جانان را به هم

8 اشعار

غزل شمارهٔ 5429تاخط شیرنگ آورد از دو جانب سر به هم

16 اشعار

غزل شمارهٔ 5430ساده لوحان غافلند از الفت بیجای هم

9 اشعار

غزل شمارهٔ 5431معنی بسیار را از لفظ کم جان می دهم

10 اشعار

غزل شمارهٔ 5432خاکمال دشمن سرکش به تمکین می دهم

10 اشعار

غزل شمارهٔ 5433از حجاب عشق محروم از گل روی توییم

10 اشعار

غزل شمارهٔ 5434ما ز حرف پوچ مانند صدف لب بسته ایم

7 اشعار

غزل شمارهٔ 5435ما ز فیض بیخودی از خودپرستی رسته ایم

9 اشعار

غزل شمارهٔ 5436ما رگ جان را به آن زلف پریشان بسته ایم

13 اشعار

غزل شمارهٔ 5437ما ز بیکاری ز فکر کار فارغ گشته ایم

13 اشعار

غزل شمارهٔ 5438در ره باطل ز پا چون نقش پا افتاده‌ایم

9 اشعار

غزل شمارهٔ 5439ما درین وحشت سرا آتش عنان افتاده ایم

آڈیو
17 اشعار

غزل شمارهٔ 5440ما چو موج خوش عنان در بحر و بر افتاده ایم

9 اشعار

غزل شمارهٔ 5441ما وفاداری به اسباب جهان نسپرده ایم

13 اشعار

غزل شمارهٔ 5442زیر سقف چرخ بیدردانه پا افشرده ایم

10 اشعار

غزل شمارهٔ 5443ما به اکسیر قناعت خاک را زر کرده ایم

8 اشعار

غزل شمارهٔ 5444رانده درگاه حق را داغ محرومی سزاست

11 اشعار

غزل شمارهٔ 5445ما به روی تلخ صلح از اهل عالم کرده ایم

8 اشعار

غزل شمارهٔ 5446عشق را در تنگنای سینه پنهان کرده‌ایم

10 اشعار

غزل شمارهٔ 5447ما دماغ خشک را از باده گلشن کرده‌ایم

10 اشعار

غزل شمارهٔ 5448ما ز سر بیرون هوای سیر گردون کرده ایم

7 اشعار

غزل شمارهٔ 5449چون سبو تا ما ز دست خویش بالین کرده ایم

11 اشعار

غزل شمارهٔ 5450چهره از عشق جوانان ارغوانی کرده ایم

6 اشعار

غزل شمارهٔ 5451ما که سطر کهکشان از لوح گردون خوانده ایم

6 اشعار

غزل شمارهٔ 5452ما چو سرو از راستی دامن به بار افشانده ایم

18 اشعار