Toggle stanza 1
در ره باطل ز پا چون نقش پا افتاده‌ایم
1

در ره باطل ز پا چون نقش پا افتاده‌ایم

کعبه مقصد کجا و ما کجا افتاده‌ایم

2

خجلت روی زمین داریم از بحر کمان

از هدف تا دور چون تیر خطا افتاده‌ایم

3

چون نگاه دیده وحشی‌غزالان از حجاب

در میان مردمان ناآشنا افتاده‌ایم

4

خاک می‌لیسید زبان موج ما در جویبار

تا از آن دریای بی‌ساحل جدا افتاده‌ایم

5

از دم سرد فلک آیینه ما تیره نیست

ما ز دامان تر خود از جلا افتاده‌ایم

6

عذر نامقبول ما را کی پذیرند اهل دید؟

ما که در چاه ضلالت با عصا افتاده‌ایم

7

از سعادت مشرق خورشید دولت گشته است

هرکجا چون سایه بال هما افتاده‌ایم

8

چون کمان و تیر در وحشت‌سرای روزگار

تا به هم پیوسته‌ایم از هم جدا افتاده‌ایم

9

این جواب آن غزل صائب که والی گفته است

«هرکه را از پیش پا رفته است ما افتاده‌ایم»

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور