Toggle stanza 1
ساده لوحان غافلند از الفت بیجای هم
1

ساده لوحان غافلند از الفت بیجای هم

می نهند از دوستی زنجیرها بر پای هم

2

صاف اگر باشد هوای بی غبار دوستی

حال دل را می توان دریافت از سیمای هم

3

روزیش چون شیر آماده است در مهد زمین

هرکه چون طفلان گذارد دست بر بالای هم

4

داغ آن دریانوردانم که چون زنجیر موج

وقت شورش برنمی دارند سر از پای هم

5

در نظرها چون سفال و سنگ گردیدند خوار

سخت رویان از شکست قیمت کالای هم

6

گرچه در پهلوی هم چون سبحه صد دانه اند

صد بیابان در میان دارند از دلهای هم

7

از نمک تجدید زخم کهنه هم می کنند

این نفاق آلودگان گردند اگر جویای هم

8

مایه افسوس را از جهل افزون می کنند

ساده لوحانی که می دزدند از دنیای هم

9

صائب از تن پروران یاری طمع کردن خطاست

اهل دل را نیست چون در عهد ما پروای هم

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور