Toggle stanza 1
معنی بسیار را از لفظ کم جان می دهم
1

معنی بسیار را از لفظ کم جان می دهم

بحر را در کاسه گرداب جولان می دهم

2

گوهر من خرقه ازدست صدف پوشیده است

تیغ بر سرم می خورم گوهر به دامان می دهم

3

کعبه را چون محمل لیلی به یک بانگ بلند

می کنم دیوانه و سر در بیابان می دهم

4

از گل بی خار جان خود چرا دارم دریغ؟

من که خار بی ادب را آب حیوان می دهم

5

تا مگر خوابی عزیزان را برانگیزد ز خواب

تن به زندان قضا چون ما کنعان می دهم

6

دانه دل سبز گردیدن ندارد، ورنه من

مدتی شد آبش از چاه زنخدان می دهم

7

مدتی شد صحبتم از نغمه عشرت تهی است

شیشه دل را به دست سنگ طفلان می دهم

8

برقم اما خرمن ماه است جولانگاه من

کی به دست هر خس و خاری گریبان می دهم؟

9

بس که دارم خط نو اصلاح او را در نظر

در میان خواب هم تصحیح قرآن می دهم

10

چشم من صائب به روی خط مشکین وا شده است

کی دل خود را به هر زلف پریشان می دهم

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

گفتگو

قارئین کے تبصرے

اپنی رائے دیں، سوال پوچھیں یا گفتگو کو آگے بڑھائیں۔ تبصروں کا جائزہ لیا جا سکتا ہے۔

0 / 2000 حروف
لوڈ ہو رہا ہے…