غزل شمارهٔ 5416

شاعر: صائب

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: امیکنم

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 3

صنف: غزل

Toggle stanza 1
رشته جسم گران‌جان را ز سر وامی‌کنم
1

رشته جسم گران‌جان را ز سر وامی‌کنم

سر برون چون سوزن از جیب مسیحا می‌کنم

2

چون می نارس امید پختگی‌ها مانع است

در شکست خم دو روزی گر مدارا می‌کنم

3

آه آتشبار من در حسرت اسباب نیست

سینه را پاک از خس و خار تمنا می‌کنم

4

یک صدف بی‌گوهر عبرت ندارد روزگار

نیست از غفلت چو طفلان گر تماشا می‌کنم

5

چشم احسان دارم از بی‌حاصلان روزگار

زیر سرو و بید دامان از طمع وامی‌کنم

6

از گریبان صدف بهر چه آرم سر برون

من کز آب گوهر خود سیر دریا می‌کنم

7

دیگران گر باده از مینا به ساغر می‌کنند

من ز کم‌ظرفی می از ساغر به مینا می‌کنم

8

بی‌محابا می‌زنم بر قلب آتش چون سپند

مصرع برجسته‌ای هرگاه انشا می‌کنم

9

حاش لله خانه گل را کنم نقش و نگار

من که دل را ساده از خال سویدا می‌کنم

10

آنچنان با فقر خرسندم که گر بال هما

بر سر من سایه اندازد ز سر وامی‌کنم

11

دشمن آیینه صافند معیوبان و من

از برای عیب خود آیینه پیدا می‌کنم

12

نیست از عزلت مرا مطلب اگر شهرت چرا

قاف را سنگ نشان صائب چو عنقا می‌کنم

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور