باب

غزلیات

نظمیں

غزل شمارهٔ 5353برگ عیش بی خزان در بینوایی یافتم

10 اشعار

غزل شمارهٔ 5354از دل گم گشته خود گر نشان می یافتم

10 اشعار

غزل شمارهٔ 5355شیشه لرزد بر خود از روز شراب غفلتم

7 اشعار

غزل شمارهٔ 5356تا به زانو رفته پای من به گل از لای خم

15 اشعار

غزل شمارهٔ 5357داده ام دست ارادت با حنای لای خم

8 اشعار

غزل شمارهٔ 5358جامه ای می خواست دل بر قامت رعنای زخم

6 اشعار

غزل شمارهٔ 5359حنظل افلاک شکر بار باشد صبحدم

12 اشعار

غزل شمارهٔ 5360غوطه در آتش زدم از آب حیوان سر زدم

11 اشعار

غزل شمارهٔ 5361ترک سر کردم زجیب آسمان سر برزدم

آڈیو
17 اشعار

غزل شمارهٔ 5362رفت آن عهدی که من بی یار ساغر می زدم

14 اشعار

غزل شمارهٔ 5363پیش چشمم شد روان گر تشنه دریا شدم

14 اشعار

غزل شمارهٔ 5364بی گل رخسار او هرگاه در بستان شدم

8 اشعار

غزل شمارهٔ 5365گرچه چون مجنون زشور عشق صحرایی شدم

13 اشعار

غزل شمارهٔ 5366هر که می آید به ملک هستی از کوی عدم

8 اشعار

غزل شمارهٔ 5367شد ز بیقدری غبار دیده ها شعر ترم

7 اشعار

غزل شمارهٔ 5368شست نقش انجم از افلاک مژگان ترم

14 اشعار

غزل شمارهٔ 5369نیست امروز از جنون این شور و غوغا بر سرم

13 اشعار

غزل شمارهٔ 5370می شود از اشک چشم عاشق دیوانه گرم

10 اشعار

غزل شمارهٔ 5371تا به کی بر دل زغیرت زخم پنهانی خورم

12 اشعار

غزل شمارهٔ 5372دل به رغبت چون نمالد خط خوبان را به چشم

17 اشعار

غزل شمارهٔ 5373گر فروغ مهر تابان آب می آرد به چشم

12 اشعار

غزل شمارهٔ 5374بیغمان را دود دل ابر بهار آید به چشم

12 اشعار

غزل شمارهٔ 5375سرو چون با آن قد استاده می آید به چشم

11 اشعار

غزل شمارهٔ 5376تا به کی بار دل از گردون بی حاصل کشم

8 اشعار

غزل شمارهٔ 5377تیغ کوه همتم دامن ز صحرا می‌کشم

7 اشعار

غزل شمارهٔ 5378شیوه‌های یوسف از اخوان دنیا می‌کشم

16 اشعار

غزل شمارهٔ 5379پرده از حسن عمل بر دامن تر می کشم

10 اشعار

غزل شمارهٔ 5380خاک صحرای جنون در چشم گریان می‌کشم

11 اشعار

غزل شمارهٔ 5381با تجرد چون مسیح آزار سوزن می کشم

آڈیو
15 اشعار

غزل شمارهٔ 5382رخت ازین دنیای پر وحشت به یک سومی کشم

9 اشعار

غزل شمارهٔ 5383از سبک‌روحی ز بوی گل گرانی می‌کشم

14 اشعار

غزل شمارهٔ 5384از دل چون سرمه خود میل آهی می کشم

11 اشعار

غزل شمارهٔ 5385خار دیوارم که از برگ و نوا بی طالعم

11 اشعار

غزل شمارهٔ 5386سیر چشم فقرم از تحصیل دنیا فارغم

11 اشعار

غزل شمارهٔ 5387با زبان گندمین از بینوایی فارغم

13 اشعار

غزل شمارهٔ 5388خط نمی سازد طراوت زان سمن رخسار کم

12 اشعار

غزل شمارهٔ 5389داغ عالمسوز برگ عیش گردد در دلم

6 اشعار

غزل شمارهٔ 5390عافیت زان غمزه خونخوار می‌خواهد دلم

20 اشعار

غزل شمارهٔ 5391با فقیری در سخاوت بی نظیر عالمم

9 اشعار

غزل شمارهٔ 5392شمع فانوسم که در پرده است اشک افشاندنم

7 اشعار

غزل شمارهٔ 5393یوسفستان گشت دنیا از نظر پوشیدنم

12 اشعار

غزل شمارهٔ 5394خنده بر حال گرانباران دنیا می زنم

8 اشعار

غزل شمارهٔ 5395چند روزی از در میخانه سروا می زنم

10 اشعار

غزل شمارهٔ 5396مشت آبی بر رخ از اشک ندامت می زنم

13 اشعار

غزل شمارهٔ 5397تیغ سیرابم دم از پاکی گوهر می زنم

12 اشعار

غزل شمارهٔ 5398همتی یاران که جوشی از ته دل می زنم

9 اشعار

غزل شمارهٔ 5399چند روزی بر در صبر و تحمل می زنم

5 اشعار

غزل شمارهٔ 5400رشته امید را تا چند پیوندم به خلق

9 اشعار

غزل شمارهٔ 5401می کنم دل خرج تا سیمین بری پیدا کنم

آڈیو
10 اشعار

غزل شمارهٔ 5402جرأتی کو تا ز خواب ناز بیدارش کنم

8 اشعار